آرشیو برایدسامبر, 2007

ما مغلوب نيستيم اگرچه پيروز نباشيم

    •   اين روزها سخت درگيرم ، درگير زندگي مصنوعي و كارهايي كه هيچ كدومش با ميل نيست ، رفتن به جاهايي كه برام بوي كهنگي دردآور مي ده ، درآوردن  اداهايي  كه  از خودم دورم مي كنه و كلنجار رفتن با خودم كه هميشه نبايد اونجوري باشي كه مي خواي ، و تضادهاي فكري كه اون چيزي كه من فكر مي كنم  اشتباه نيست، مطمينم اشتباه نيست اما دليل پذيرفته نشدن رفتار و افكار و احساساتم و نمي فهمم. دورم ، از همه دورم، استثنا نداره ، حتي يك نفر نيست كه فكر كنم نزديكه ، نمي دونم من مي خوام دور باشم يا ديگران يا خواست ما نيست و خود به خود دوريم اما مي دونم كه امروز بيشتر از هر روز ديگه اي به چرا ي اين قضيه فكر مي كنم و دنبال جواب نمي گردم، ياد نگرفتم اما عادت كردم كه جواب نشنوم يا در بهترين حالت جواب منطقي نشنوم

يكباره متفاوت شدن آدم ها  برام عجيبه و زجرم مي ده، من همون آدم قبليم اين كه يه نفر پيش خودش فكر مي كنه ،تصميم مي گيره ، سبك سنگين مي كنه و فراموش مي كنه،اين و نمي تونم تحمل كنم، توقعي ندارم  اما نبايد دوستيها ، محبت ها، سختي ها ، كدورت ها ،نزديكي ها و…. را فراموش كرد

 *********

اين روزها دوباره برام پيش اومد كه پله هاي دادگاه  خانواده را بالا و پايين كنم و اين بار متفاوت بود ، براي جدا شدن دوست قديميم از همسرش كه بعد از 4 سال زندگي مشترك به جدايي كشيده بود. سال پيش همين روزها اين پله ها عذابم مي داد و بالا و پايين رفتنش برام درد به وجود مي آورد. توي سالن انتظار دادگاه ،  نشستم و خانم كنار دستيم گله مي كنه از قوانيني كه حال كه شوهرش به او خيانت كرده و مهريه اي هم به او نداده ،زن براي گرفتن طلاقش بايد به محل زندگي مرد مراجعه كند و مرد ساكن شيراز است و زن مي نالد از اينكه پول رفت و آمد ندارد و سرپناهي در آنجا ديگر ندارد و برايش عذاب است كه او بايد تا شيراز برود  و مي داند كه اگر هم برود باز نمي تواند به اين زودي ها طلاقش را بگيرد و مي نالد و زار مي زند و من فكر مي كنم به قوانين تبعيض آميز ، به كمپين يك ميليون امضا و به افق روشني كه كمپين به وجود آورده ، به جلوه و مريم فكر مي كنم و صداي گريه زن نمي گذارد كه غرق در خاطرات 1 سال پيش شوم ، فقط به تبعيض فكر مي كردم، ترسيدم كيفم را باز كنم اما وقتي فكر كردم به اين كه براي رسيدن به هدف بايد تلاش كرد و همه بايد سعي كنيم، ديدم مجاز نيستم بترسم، كيفم را باز كردم ، رو به زن گفتم : وكيل داريد؟ گفت نه،همه چي پول مي خواد ،تازه مگه چي كار مي تونن بكنن، ديدم بهترين وقته براي شروع كردن حرفهام؛ گفتم ببينيد نبايد اينطوري فكر كرد،قوانين ما خودش عليه زنان تبعيض آميزه و همه چيز توي قانون به نفع مردهاست ،  حالا كه وضع اينه بهتره يه نفر باشه كه با همين قوانين آشنا باشه تا اجازه نده ندونستن حق و حقوق باز هم به ضرر شما تموم بشه.گفت: حالا چي كار كنم؟  يه كاغذ برداشتم و روش شماره يكي از دوستان وكيلم و نوشتم و اسم خودم را زيرش، گفتم زنگ بزن و برو پيشش، گفت يعني مي تونه كاري كنه؟ گفتم مي توني خيالت راحت باشه كه خيلي ضرر نبيني حدأقل تا وقتي طرحي كه فعالان جنبش زنان شروع كردن نتيجه بده و براش از كمپين گفتم ، از دغدغه هايي كه زندگي اون بود ، و كاغد را درآوردم و امضا كرد …اسم ، فاميل، سن:28 ، تحصيلات و شغل: دوم دبيرستان و خانه دار. نگاهش كردم ، چهره پر از چروك و دردش 40 ساله به نظر مي اومد.كاغذ و گذاشتم توي كيفم و خوشحال بودم از اينكه دم در دادگاه خودم اول موبايلم را به كسي كه كيف ها را مي گشت دادم و او  كيفم را نگاه نكرد و من توي دادگاه ،جايي كه تمام اين تبعيض ها حكمش در آنجا زده مي شود، جايي كه مثال آشكار فعاليت اعضاي كمپين است ، امضا بگيرم براي تغيير زندگي زناني كه اين دادگاه ها و حكم هايش آنها را نابود مي كند. هواي دادگاه مثل پارسال تنگ بود و من مثل پارسال نفس تنگيم شديد شد اما نه براي خودم ، و دوستم بلكه اين بار فضاي خفه اي كه عليه زنان ساخته اند مرا دگرگون كرد . به امضا فكر كردم ، به جلوه ، به مريم ، به آن زن ، به مهرهاي بخشيده شده… و مطمينم كه به پارسال فكر نكردم و  باز هم  اطمينان پيدا كردم كه ما مغلوب نيستيم

دوستانم هنوز دربندند، و هنوز دربنديم…به اميد آزاديشان

(13) دیدگاه

تلخی حرف های فروخورده،دهانم را گس کرده

شماره  روزبهان را می گیرم و مثل همه این 11 روز میگه خاموشه،پس چرا موبایلت روشن نمی شه؟ تو همون روز کذایی مگه ساعت 1 بهت زنگ نزدم ، گوشی و برداشتی و با صدای آروم گفتی بهت زنگ می زنم و من ازت پرسیدم خوبی؟ گفتی آره؛بهت زنگ می زنم!  11 روز گذشته و زنگ نزدی؛ ازت  بدقولی ندیده بودم، اما زنگ نزدی! روزبهان دلم تنگه،برای تو ، برای همه ، برای روزهایی متفاوت از این روزهای شوم و سخت ، روزها می گذرد و ما در انتظار خبری خوش روزها را می گذرانیم، اما باز هم فردا می شود و باز هم خبر بد جدید ، خبر خوش انگار خیلی از ما فاصله داره. خبر آزادی شماها ، نمی خوام ایده آل فکر کنم، نمی گم تا که یک زندان در جهان هست آزادی نیست ؛ نه، من این و نمی گم ، من فقط می خوام خبر آزادی شما را بشنوم، فکر کنم در این وضعیت این یک خبر بهترین اتفاقه ، آرزوهام کوتاه شده و غم هایم بلنده اما کاش برعکس بود؛ کاش نه ، از این کلمه بدم اومده ، امیدی ندارم، دیگه کاش نمی گم؛ من فقط یه آرزو دارم، اینکه بچه ها آژاد بشن، ولی…..! آرزو ندارم جامعه درست بشه… من فقط یه آرزو دارم، آرزویی که الان تنها آرزومه ، دیگه نمی گم این قضیه به همه مربوطه، اهمیتی نداره به کی ها مربوط نیست اما به من مربوطه ، اینقدر مربوطه که تمام زندگیم را تحت الشعاع قرار داده، تک تک بچه ها توی زندگیم هستند و دقیقه ای بدون فکر اونها نمی گذره، سرمای هوای اونها را حس می کنم ، سختی ای که دارن تحمل می کنن و حتی می تونم تصور کنم که هر کدوم چه عکس العملی برای گذروندن این روزها دارن از خودشون نشون می دن، دلواپسی هر کدومشون را می دانم و دغدغه ها برایم آشناست، و من دلواپس دلواپسی تک تک آنها هستم.این به تو مربوط نمی شه ، شاید هم بشه ، اما به من خیلی مربوطه ، اگه مربوط نبود اینقدر تأثیر گذار نمی شد، و اینقدر عذاب نمی کشیدم که چرا هیچ کاری از من بر نمی آد، دیگه توقعی ندارم از کسی که برای آزادی بچه ها تلاش کنه ، اخبار و کار کنه ، پیگیر باشه و….اما از خودم خیلی متوقعم ، حالا که کاری ازم بر نمی یاد ، دلیل اینجا بودن خودم را هم نمی دونم ، توقع دارم از خودم که من هم اون تو بودم، من نمی خوام آزاد باشم، این آزادی نیست، من آزاد نیستم، حس می کنم اسیرم اما ای کاش من هم اوین بودم و فقط یه تفاوت داشت و اینکه دیگه عذاب نمی کشیدم که چرا کاری ازم بر نمی آد.من نمی خوام شبها 3 تا پتو بتونم روی خودم بکشم، من نمی خوام بتونم آسمون را ببینم ، نمی خوام هر چی که می خوام بخورم، نمی خوام هر چیزی که می خوام بخونم در دسترسم باشه، من فقط می خوام عذاب کمتر بکشم ، می خوام همش به خودم نگم بی خاصیت! من می خوام دلم برای آسمون تنگ بشه ، برای خانواده ام ، می خوام بازجویی های طولانی داشته باشم، من می خوام عذاب این آزادی مسخره و ظاهری و نکشم. می خوام هیچ کس کنارم نباشه، می خوام توی 3 متر زندگی کنم ، من می خوام دور باشم از این فضای اضطرابی که بی مصرف بودنم بیش از هر چیزی تو ذهنم می درخشه…

می خوام این تلخی را تف کنم، دهانم شیرینی می خواد ، شیرینی آزادی بچه ها ، شیرینی روزهای جدید و متفاوت؛ اگه این شیرینی خیلی شیرینه ، اگه این شیرینی خیلی دوره ، می خوام این تلخی الان را در دره های اوین تف کنم ، شاید اون موقع با حس کردن اینکه یکی از این بچه ها تو سلول بقلیه تلخی دهنم کمتر بشه….

                                                                                                        

هیچ هم آدم مهمی نیستیم

امروز به قدری دیوانه ام که می توانم

آینده ام را جارو کنم و به همراه خاک انداز انرژی هسته ای

 بمب اتمش کنم و بفرستم به دنیای دور؛

 نابود کنم آینده را به جای سرزمینی دیگر و مردمانی دیگر

                                                                                           ************

وبلاگی برای روزبهان امیری

اخبار دانشجویان دربند در آوای دانشگاه

(12) دیدگاه

شب شعر همبستگی با دانشجویان دربند

 

شب شعر همبستگی با دانشجویان دربند

به مناسبت ۱۶ آذر

سه شنبه ۲۰ آذر

ساعت ۱۲

دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه طباطبایی

********

 

روزبهان امیری

 

امیر مهرزاد

 زیستن برای بازگفتن  عکس و لوگوی بقیه دانشجویان که در هفته گذشته بازداشت شده اند را در لینک گذاشته شده ببینید.

*************

به امید آزادی تمام فعالان دانشجویی ؛ چپ ها،تحکیمی ها،لیبرال ها، کردها و……

به امید آزادی فعالین جنبش زنان و جنبش کارگری

و به امید آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی

 

 

(3) دیدگاه

برای بی گناهان زندانی

 اشک می ریزم، اشکم دیربه دیر می آید و حالا  که آمده دورم از روزهای خوش و بدون دلهره.

برای اوین می گویم که کلکسیونی جمع کرده از تمام طیف ها و فعالین . بازجوها به تعداد هستند؟حتمآ پرسنل زندان کفاف این همه زندانی را می دهد. نمی دانم بازجوی چپ ها بی رحم تر است یا بازجوی دوستان تحکیمی ، بازجوی دانشگاه ها متفاوتند؟شاید هم بازجوی جلوه و مریم که برابری قوانین مردان و زنان را می خواستند بی رحم تر باشند چون باید مردسالار باشند و مردسالاری رحم را شامل نمی شود، بازجوی روزنامه نگاران با بازجوی کدام طیف می تواند یکی باشد یا شاید بازجوی جداگانه ای دارند، بازجوی کسانی که نمی شناسیمشان چگونه است؟ نمی دانم، فقط می دانم که بازجو بی رحم است و اگر رحم داشت شغلی دیگر داشت.دوستانی که پیشتر زندانی بودند تعریف می کردند که بازجوهایشان سیگار می دادند البته زمانی که می خواستند ادعا کنند که حسن نیت دارند اما بازجوهای اخیر سیگار هم نمی دهند،شاید چون دیگر ادعای حسن نیت هم نمی کنند.

این روز نمی توانم به تفاوتها و یا اختلاف های پیشین با رفقای دربندمان فکر کنم، نمی توانم فکر کنم که من نه لیبرالم و نه اصلاح طلب ، نه ملی مذهبی ام و نه…نمی توانم به تفاوتهای فکری با دیگران فکر کنم، امشب یکی از دفعاتی ست که اشک می ریزم، اما نه برای دوستانم، نه برای همفکرانم،برای همه کسانی که دربندند در دست….و من امشب  دربند افکارم شدم و احساسم که نمی گذارد به آنها فکر نکنم، نگران نباشم،غصه نخورم و از دست نامردمان عصبانی نباشم و نمی گذارد که این اشک آمده سرکوب شود.

غصه می خورم برای عدنان حسن پور، هیوا بوتیمار،مجید توکلی، احمد قصابان،احسان منصوری ، مریم حسین خواه، جلوه جواهری ، روناک صفارزاده، هانا عبدی، ابراهیم مددی، صباح نصری،هدایت غزالی، منصور اسانلو ، جواد علیخانی، علی نیکو نسبتی ، علی عزیزی ، سعید حبیبی ، انوشه آزادفر، ایلناز جمشیدی ، مهدی گرایلو ، نادر احسنی ، بهروز کریمی زاده ، کیوان امیری ، نسیم سلطان بیگی ، علی سالم ، محسن غمین ، روزبه صف شکن ، روزبهان امیری ، یاسر پیرحیاتی ، مهسا محبی ، سروش هاشم پور ، سعید آقام علی ، بیتا صمیمی زاده ، علی کلایی ، امیرحسین مهرزاد ،هادی سالاری ، فرشید فرهادی آهنگران ، امیر آقایی ، میلاد عمرانی ، یونس میرحسینی ، سعید آقاخانی ، میلاد معینی ، آرش پاکزاد ، بهرنگ زندی ، حامد محمدی ، حسن معارفی ، و خیلی های دیگر که نمی شناسم ولی غصه می خورم و عصبی می شوم که نمی توانم کاری برای آنها انجام بدم.

 به یاد روزبهان امیری افتادم ، هفته پیش در چنین روزی که قرار گذاشتیم با عده ای از دوستان که کل هفته کار و فعالیت کنیم و آخر هفته دیدار و گپ زنی و چقدر با هم خندیدیم،خنده های از ته دل ؛ اما او آخر هفته در اوین است و امیدوارم در سلولش کسی باشد که بتواند با او گپی بزند هرچند دیدار حاصل نشد. به یاد جمعه گذشته که عده زیادی از این رفقا را دیدم، کیوان امیری، علی سالم،نسیم سلطان بیگی، امیرحسین مهرزاد ، بهروز کریمی زاده و… ، و بحثهای همیشگی در ابتدا و خداحافظی گرم در آخر، و فکر نمی کردم که هفته دیگر اینها در زندان باشند. یا نسیم سلطان بیگی که فکر کنم جزء  آخرین کسانی بودم که قبل از بازداشتش با او حرف زدم و سعی کردم دلداری اش دهم برای بازداشت شدن دوستانش ، و یا جلوه جواهری که قرار بود در همین یکی دو هفته قراری برای دیدن هم بگذاریم ، و…..

اشک می ریزم، سعی می کنم  آزادی دوستانم را تصور کنم ، سعی می کنم بازجوها را تصور نکنم، سعی می کنم به دادگاه های ناعادلانه فکر نکنم ،سعی می کنم….سعی می کنم بخوابم ،در شب 16 آذر ،روز دانشجو، سعی می کنم بخوابم شاید که در خواب رؤیای 16 آذری متفاوت با این سال شوم را ببینم

پ.ن 1: تعدادی از دوستان با چند جا مصاحبه کردند ، به سهم خودم از عده ای تشکر می کنم به خاطر اطلاع رسانی و پیگیری شان ، اما متأسفانه دوست هم دانشگاهی ما آقای مهدی عربشاهی ،که عضو شورای مرکزی تحکیم وحدت هم هستند ،در مصاحبه دیشب خود فقط نام دوست خود “سعید حبیبی ” را به عنوان بازداشت شدگان اعلام کردند و فقط گفتند تعدادی دیگر هم بازداشت شده اند، که برای من و بسیاری از دوستانم این رفتارشان  بر اخلاق سیاسی منطبق نبود، اما از آنجایی که تشخیص می دهم الان زمان مناسبی برای اینگونه بحث ها نیست، ادامه این بحث را در آینده و در پستی جداگانه می نویسم

پ.ن 2 : تغییر برای برابری، سایت کمپین یک میلیون امضا ، برای بار هشتم فیلتر شد

آدرس جدید سایت تغییر برای برابری

(14) دیدگاه

گزارش تصویری از تجمع امروز دانشگاه تهران

چون حجم عکس ها بالا بود و وبلاگ سخت دیده می شد،عکس ها را برداشتم اما برای دیدن عکس های تجمع سه شنبه دانشگاه تهران به دو لینک زیر مراجعه کنید:

عکسهایی از تجمع 13 آذر

تجمع روز دانشجو

وبلاگ عکاسی آکو سالمی

                                                                                              ***************

دستگیری ها ادامه دارد و تعداد بازداشتی ها بسیار زیاد شده،حدود 24 نفر تا به حال بازداشت شده اند. برای  دیدن اسامی بازداشت شدگان این دو روز و گزارش لحظه به لحظه از این بازداشت ها به آوای دانشگاه مراجعه کنید

(8) دیدگاه

این به همه ما مربوطه

از دیروز تا به حال 10 نفر از فعالین چپ کارگری  و رادیکال بازداشت شده اند.

روز یکشنبه 6 تن به نامهای الناز جمشیدی ، انوشه آزادفر، احسان آزادفر ، مهدی گرایلو ، نادر احسنی ، سعید حبیبی بازداشت شدند. روز دوشنبه نیز دو تن از فعالان چپ دانشگاه مازندران به نامهای  آرش پاکزاد و حسن معارفی بازداشت شدند ، و در همین روز بهروز کریمی زاده و کیوان امیری الیاسی نیز بازداشت شده اند.

احتمالآ بازداشت دوستان به دلیل تجمعی ست که گروهی از دانشجویان چپ (رادیکال و کارگری)اعلام کرده بودند روز سه شنبه می خواهند برگزار کنند ، و باز هم سیاست غلط جمهوری اسلامی که تصور می کند با گرفتن چند تن از فعالین حوزه ای، فعالیت در آن حوزه و یا کل آن حوزه را می تواند منتفی کند.

وقتی که امشب در سرما داشتم به خانه باز می گشتم  بازداشتگاه ها ، اوین و سرمای آن در نظرم بود و یاد جلوه جواهری ، مریم حسین خواه ، کیوان امیری و تمام دوستانی که می شناسم یا نمی شناسمشان و الان در اوین سرد در سلول انفرادی ،  در بازجویی های بی رحمانه، در بند عمومی ، یا در بازداشتگاه ها در چنگ مزدوران هستند.نمی دونم هنوز هم فقط  دو پتو به زندانیان می دهند و چگونه می تونن با دو پتو هم زیرشون گرم بشه، هم روشون و هم بالش داشته باشن … اما آرزو می کنم که همه زود آزاد بشن و خیلی این شرایط طولانی نشه.

و خوبه که همه توجه کنیم  وقتی که بازداشتی رخ می ده، این قضیه به همه مربوط می شه  و باید از تمام زندانیان در تمام حوزه ها حمایت کرد، دور از اختلاف ها و تفاوت نظر ها.

(2) دیدگاه

بازداشت جلوه جواهری

جلوه جواهری ، یکی دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد( لینک در سایت تغییر برای برابری )

آقایان، دست از سر این فعالان بردارید.واقعآ هدف از این همه بازداشت  چیه؟ واقعآ می شه  با بازداشت فعالان یک حوزه ، فعالیت در اون حوزه را منتفی کرد؟ با گرفتن بچه ها هیچ چیز عوض نمی شه، کمپین یک میلیون امضا باقی ست ، هنوز هم دغدغه افراد کمپین هست ، قوانین برابر مطرحه و برای به دست آوردنش تلاش می شه، فقط با این گرفتن ها ، نقض کردن حقوق بشر را بیش از پیش اثبات می کنید ؛ بگذارید مدتی نفس بکشیم، بگذارید یک روز اخبار دستگیری و احضار را نشنویم، ما خسته ایم؛ جلوه عزیز در اوین است و تعداد زیادی از انسان ها نگران او و آینده  این روند غیر انسانی که دارد بر سر فعالان اجتماعی ایران می آید.مریم حسین خواه هنوز دربند است و به جای آزادی اش، یکی از دوستانش به او اضافه شد . قرار بود جلوه 27 آذر به دادگاه برود برای  بررسی پرونده 13 اسفند سال گذشته ، اما طاقت این چند روز آزادی بی قید و شرط را هم نداشتند .

(لینک این خبر در خبرنامه امیرکبیر )

(2) دیدگاه