
1. سال جدید و اتفاقات تکراری ، سال جدید و وحشتناک تر شدن رفتار با فعالین مدنی! خدیجه مقدم ، از مادران صلح ، به وضع وحشتناکی بازداشت شد، به صورت غیر انسانی به خانه این فعال حقوق زنان رفتند و ایشان را بازداشت کردند.
2. میان این همه اتفاقات وحشتناک ، هیچ روزنه امیدی نمی بینم. صبح نزدیک نیست؟ این سوال منه
3.توی یک جمع 4 نفره ، چند نفر آدم تحصیلکرده و با مطالعه در جمع بودند ، من ناراحت بازداشت خانم مقدم بودم ،بحث بر سر اعدام شد، من گفتم هر گونه اعدامی محکومه ، به هر دلیلی. یکی از افراد این جمع ، گفت : ببین باید یه سری از این اراذل را واقعآ اعدام کرد ، مثلآ طرف پسره با موی رنگ کرده و قیافه عجیب می باد بیرون ، خب باید این و گرفت و برخورد کرد دیگه ، ببین من در مورد همه چی این نظر را ندارم ، من اگه با دوست دخترم بیرونم خب کسی نباید به من چیزی بگه ، اما یه سری ها را باید گرفت ! من گفتم : چه چیزی تأیین کننده این هست که چه کار و رفتار و آدمهایی را باید باهاشون برخورد کرد؟ اگه تو دوست داری با دوست دخترت بری بیرون و آزاد باشی ، یک پسر هم دوست داره بره با موی رنگ کرده بیرون ،هر دو تون باید آزاد باشید .این ها از حقوق اولیه تون هست … داشتم فکر می کردم که چرا یک نفر باید اینطوری فکر کنه که پسره گفت : نگاه کن ، این فعال حقوق بشره ، اون دوستتون ف خانومه که امروز گرفتنش اگه مثل تو فکر می کنه چه خوب که گرفتنش ، امیدوارم آزادش نکنن!
داشتم منفجر می شدم ، به خاطر خدیجه مقدم و بقیه آدم هایی که به خاطر حقوق این آدمها به زندان می روند ، دگیر می شوند و ضربه ببینند! خیلی عصبانی شدم و دلم گرفت ، به خاطر انسان ها
4.خسته ام ، می خوام برگردم تهران ، دلم برای تمام داشته هام ، دوستانم پونه ، پوپک ، نونا ،غزل ، پگاه ، احمد، ارغوان و … ، هم دانشگاهی هایم : شیما ، فرهنگ ، ویدا ،امیرحسین ، رشید و …، همفکرانم : روزبهان ، امیر ، مازیار ، هنگامه ، سلیمان و …تنگ شده ! واقعآ به این نتیجه رسیدم تمام داشته هایم همین چند نفر هستند که با تمام فراز و نشیب های زندگی کنار هم هستیم.
5. ……