این روزها همه غمگینند
فکر می کنم در عصبی بودن و کلافگی کمی زیاده روی کردم ، سعی می کنم به زندگی عادی برگردم ، زندگی عادی خودم منظورم بود ؛ امیدوارم این روزها زودتر تمام شود. هنوز دوستانی دارم که به فکرم باشند و آنها نیز برایم بسیار مهم باشند ، هنوز کسانی هستند که به خاطرشان از تصمیمات دلخواهم بگذرم


اميرحسين گفت,
آوریل 28, 2008 @ 3:18 ب.ظ
نخيرم. اين روزها من كه خيلي شادم.
امير / با چشم ها . . . . . گفت,
می 2, 2008 @ 1:07 ق.ظ
آره عسل جان
قابل دركه حس و حال و حرفات سالهاست كه به شنيدن خبراي بد عادت كردم
همش خبر دستگيري خبر بازداشت خبر احكام سنگين بازجويي هاي خشن
اعدام سنگسار شلاق تازه اينا خبراي سياسي ي
خبراي اجتماعي هم فرقي نداره همش خبر قتل دزدي جنايت و از همه بدتر خبر جدايي
شايد پنج سالي هست كه خبر وصل نشنيدم و اگر شنيدم خيلي زود تصحيح كردنش كه فصل شد!!!
انگار تعبير همون شعر فروغ شده كه ميگه:
در خيابان هاي سرد شهر
جفت ها پيوسته با ترديد
هم ديگر را ترك مي گويند
جز خداحافظ خداحافظ صدايي نيست!
آرمین گفت,
می 2, 2008 @ 1:47 ب.ظ
زیاد به حرفای امیرحسین جان گوش نکن. کم کم اما خوب شو ….
من یه روز به این پسر کامنت گذاشتن رو یاد میدم، حتی اگر آن روز دیگر نباشم
خودم تو را نمی شناسم اما بی شک بسیاری، بسیاری دوستت دارند. که روزهای غم باید برای ما روزهای مهربانی های بیشتر باشد
mitra گفت,
می 3, 2008 @ 4:31 ب.ظ
عسل نازنین…
می دانم که خیلی زود برمی گردی
همه ی نبودنت را منتظر می مانم
همین جا.
گوشِت با منه؟