آرشیو برای سپتامبر, 2008

چپ آمریکایی و سیاست های رسانه ای

دموکراسی آمریکایی به مشکل بزرگی دچار است. بدبینی و بی اعتمادی در نظام سیاسی که با محدودیت اجباری تا اندازه ای تشدید شده، در سالهای اخیر بیش ازپیش رشد كرده است. برای این دلایل زیادی در دست است ولی [فقط] برخی از آنها به اندازه موقعیت رسانه مهم هستند. بسیاری از آمریکاییها، خصوصا چپها، میدانند که پس از نسل «همهباهم و اتحاد»، رسانه آمریكایی در تسلط کمتر از 20كمپانی است و تعدادی غولهای همسان، هماهنگ و همفکر(*)، حاكمیت وضع را بهدست گرفتند. این كمپانیها از قدرت بازاریابیشان استفاده کردند تا خودشان و كمپانیهای همکارشان پیشرفت کنند. آنها بسیاری از جنبههای فرهنگ را تجاری کردند. همانطور که همه میدانند، نظریه دموکراسی سیاسی، که نظام رسانه را بهسختی دربرگرفته، است فقط برای wall street و madison avenue دركشدنی است و این قضیه خطرناک است.

دموکراسی سالم، به قشر تحصیلکردگان و آگاهان بستگی دارد. اما اقلیت پولدار و قدرتمند که مهمترین تصمیمات رسانه را میگیرند، درستی این قضیه را خدشهدار ساختهاند. نظام ایشان(این اقلیت)، نظامی است که مباحث سیاسی در آن بهطور شفاف اشاره میشود و وسط میآید تا بحثهای اصلی را محدود کند به این ترتیب، عامه مردم، ابزار لازم برای شریکشدن، بهعنوان «هموطن آگاه»، را از دست میدهند. علاوه بر این، نظام رسانه، نهتنها نیازهای ایدئولوژیک جامعه تجاری را تأمین میکند بلکه خود بخش بزرگی از اقتصاد است.

انتظار میرود دربین آنهایی که قدرت صنعتی متمرکز و تجارت بیحدوحصر را دستاندازی در راه دموکراسی می دانند. ، تمام توجه به راههای روبهپسرفتن باشد. تا نسلها، دراختیارداشتن و ساماندهی رسانه، قطعا برای چپها مبحث تابویی است.

با این حرفها، تصور تغییر پایدار كیفی در نظام رسانه در آمریکا به سوی بهبودیافتن سخت است. بدون اصلاحات، چشمانداز بهبود کیفیت دموکراسی آمریکا، مبهم بهنظر میرسد. برای چپهای آمریکا اجباری است كه، بهسازی رسانه در دستورکارشان باشد. تا بعد از جنگ جهانی دوم، دغدغه اصلاح رسانه کمتر اهمیت داشت؛ چون کارگرها و چپها به اهمیت ارتباط اعضا و حامیانشان پی برده بودند، در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20، هر اتحادیه کارگری و گروه سیاسی، نشریه مخصوص خودش را داشت. برخی از اتحادیه های موفق و فعال و حزب های سیاسی، خروجی رسانهای وسیعی داشتند. در اوایل سال 1900، اعضای حزب سوسیالیست و حامیان آنها، 325 روزنامه و مجله روزانه، هفتگی و ماهنامه به زبان انگلیسی و زبانهای خارجی انتشار دادند. امتیاز بسیاری از اینها را بهطور خصوصی داشتند یا منتشرکنندهاش یکیاچندتا از 5هزار حزب سوسیالیست منطقهای بودند. آنها بیش از دو میلیون مشترک روزنامه را جذب کردند. بههمینترتیب از اواخر قرن 19، هر سازمان کارگری، روزنامه اختصاصیاش را داشت. در اواخر دهه 30، وقتی کنگره سازمانهای صنعتی ( CIO) سازماندهی شد، این سازمان برای اعضایاش توضیح داد که جنبش کارگری نمیتواند موفق باشد، اگر كه؛ رسانه در انحصار سرمایه باشد و پدیدآوردن كاروخدمات عمومی در امر رسانه خدمات به یك دارایی بزرگ بدل شود. پس فدراسیون كارگری آمریكایی شورای كار شیکاگو كه ایستگاه رادیو محلی را بهعنوان اولین گام آگاهی برای ارتقای شبکه طرفداران طبقه کارگر تأسیس کرده بود، محافظهكارتر شد. تمامی اینها بخشی از تلاش گسترده در این دوران، برای برپایی فرهنگ عمومی میانهرو بود. اما این با مخالفت همبسته در دهه 30 برافتاد و آخرین ضربه با شروع جنگ سرد در اواخر دهه 40 رخ داد.

بهطور کلی، کاهش علاقه چپها در پیشبردن رسانه مستقل خودشان، توانست به قطع هماهنگی کارگران همسوی بعد از جنگ، و زوال چپهای بافکر و روشن، بهعنوان نتیجه آنتیکمونیسم جنگ سرد، اثر بگذارد. روند طیشده در این سالها، از تغییر روزنامهنگاری ایدئولوژیک تا افزایش سیاست محافظهکارانه و حرفهایهای بی طرف یا حرفهایگرایی عینی، به این كمك كرد كه تحولی برای گسترش تقاضا و درآمد آگهی روزنامهها، مجلات، و بعدها تلویزیون شكل بگیرد. پس کارگران و چپها، همانند مخالفان ایدئولوژیكشان، بر آن شدند كه در عرصه رسانه بهچشم همان ساختار ارتباط عمومی بنگرند. بنابراین، آنها قربانی این باور شدند که رسانه مهم نیست، بلکه «عمل حقیقی» برای تغییر اجتماعی در سازماندهی و فعالیت پیكارجویانه مهم است. توجه به جذابیت رسانه از داشتن وسایل ارتباطی که ممکن است اعضا و رهبران سازمانهای مترقی را برای سازماندهی پیشرفته، آموزش دهد، مهمتر شد.

بعد از پیشرفت رسانه در عرض 50سال، تشکیلات کارگری شروع به اصلاح رسانه علاقه نشان داد. رهبران کارگری امروزه از موانع بزرگی که رسانه ایدئولوژیک و بسته برای پیشرفت کارگران ایجاد میکند، بسیار آگاهاند. همایش سالانه AFL – CIO ، در سال 1997، شاید بزرگترین ملاقات سیاسی و پرتنش در تاریخ سازمانها بود، اما موضوع رسانه حتی مطرح نشد. از نظر john sweeng ، اولین حركت AFL – CIO به سوی فعالیت رسانهای، از یک ایده ناقص برای استفاده از یک شانس کوچک در تبلیغات تلویزیون و بهرهبردن از شرکتهای روابط عمومی، فراتر نبود. در عوض، اتحادیه مستقل کارگران ( UAW )، اخیرا در اتحادیه پخش رسانه، سرمایهگذاری زیادی کرده است، از جمله بهرهبرداری 100ایستگاه رادیویی چپ و همچنین انتشار هفتهنامه. UAW در كاری شبیه سال 1940، تلاش کرد در اقدامی شکستخورده، با فرستندههای رادیوهای بازرگانی ضدکارگری رویارو شد. گذشته از تلاش UAW ، هم در سطح ملی و محلی، موانع برساختن یک رسانه دموکراتیک یا هودار کارگر، بهعنوان موضوع غیرقابل بحث برای کارگران باقی ماند. وقتی کسی میبیند که کارگران و فعالان اجتماعی مترقی، بیش از 50سال را در رسانههای آمریکا چهگونه گذراندند، اهمیت ضروری اصلاح رسانه کمتر بهنظر میآید. در دهههای 30 و 40، تقریبآ تمام روزنامهها، با تیراژ متوسط تا بالا، حداقل یک کارمند تماموقت ویراستار یا گزارشگر داشتند. وقتی کارگران اعتصابی، UAW را بهعنوان اتحادیه بزرگ صنفی، در اواخر دهه 30، تأسیس کردند، این خبر، در صفحه اول اخبار بود. در واقع، پوشش اخبار اغلب با آنها همسو نبود اما عموم میدانستند چه اتفاقی افتاده است. اکنون در دهه 90، کمتر از 10کارمند گزارشگر روزانه در روزنامههای کل کشور باقی مانده است. از طرف دیگر، هزاران نویسنده شاغل وجود دارند که روزانه صفحات کشور را با داستانهایشان پر میکنند. بنابراین، در 1989، وقتی که بزرگترین اعتصاب در pittston ، Virginia ، برگزار شد، گزارش تصویری نشد. وقتی شماری از اتحادیههای آمریکا، در سال 1996، یک حزب سیاسی کارگری شکل دادند، این هم در رسانههای تجاری گزارش نشد.

پوشش اخبار کارگری، به داستانهایی درباره خشونتآمیزبودن اعتصابات یا ایجاد بار مسؤولیت برای مردم در ارتباطاتشان تنزل پیدا کرد. اگر کسی فقط رسانههای سرمایهداری را بخواند، تصمیمگیری درباره اینکه داشتن اتحادیههای کارگری بهطور کلی چه خوبیهایی دارد، سخت خواهد بود؛ این منظورم این نیست بگویم خصومت رسانه با کارگران، یک دام یا خط است كه در گسترهای فراگیر طراحی شده است. در 1997، اعتصاب اتحادیه Teamster علیه UPS ، حمله جناح راست به کارگران را درپی داشت، اما حمایت قابل توجه عامه از رهبران، موجب شد بعضی از رسانهها بیطرفانه درگیر شوند، با اینکه حقیقت این بود که همراهی رسانه با اتحادیه بسیار دور از ذهن بود.

اگرچه، نظریه سازماندهی برای اصلاح ساختار رسانه، رد شد یا با مخالفت کامل چپهای دموکراتیک در آمریکا مواجه شد؛ دو تا از سه حزب مترقی، حزب کارگری و حزب جدید، از اشارهکردن به رسانه در پلتفرم اصلیشان پرهیز كردند. bernie sanders دریافت که «این موضوع کاملا برای دموکراسی واجب است و این را تنها چپها می توانند راهبری كنند. حزب سبز ، حزب کارگری و حزب جدید، به اندازه و به خوبی دموکراتهای ترقیخواه باید در سرتاپای این موضوع درگیر باشند». همچنین او تأسف خورد و گفت: «برای بیشتر چپها، این حتی در دستوركار هم نیست». sanders ، موفقترین سیاستمدار سوسیالیست آمریکایی در این نیمقرن، در مورد اهمیت اصلاح رسانه میگوید: «چالش عصر ما، ساختن رسانهای با توجه به دموکراسی است».

تا حد زیادی، نبود آگاهی رسانه ای، قدرت شرکتهای رسانهای یكجانبه آمریکا را برای کنترل و تسلط نه فقط در بحث اصلی، بلکه در بحث چپ هم، بازمینمایاند. رسانه شركتی، میتواند قدرتمندترین مدعی در زنجیره سرمایهداری باشد. آنها، آنچه را که عامه درباره روند سیاسی در آمریكا می بینند و می خوانند، کنترل میکنند. بحث انتقادی درباره ساختار رسانه، آخرین چیزی است که آنها میخواهند در آن نظر عامه هم لحاظ شود. آنها ترجیح میدهند که تجزیهوتحلیل مالكیت رسانه و تبلیغات صفحههای تجاری و مطبوعات صنفی، جایی که چنین سؤالاتی با دیدگاه صرفا سرمایهگذارانه پوشیده میماند، فراموش شود. در این شرایط، این غیرمنتظره نیست که حتی کارشناسان چپ صنف رسانه، بهندرت بهشكل منظم برای تغییر نظام بحث کنند خیلی از چشماندازها، دستنایافتنی بهنظر میآید.

اما بیعلاقهگی چپها به رسانه، فقط از سر فراموشی یا ترساندن نیست. برخی از چپها، كارهای رسانهاش را تلفکردن وقت تلقی کردند. استدلال آنها بهندرت نتیجه افکاری موفق است و در سلسلهای از این عقیده که نظام رسانه اصلاحناپذیر است تا این عقیده که نظام رسانهای تجاری، اینقدرها هم بد یا متنفذ نیست، ردهبندی میشود. از این منظر، راه درست، بهسادگی توسعه رسانه مستقل چپهای است، در عوض تلاشهای منظم خاص برای جایی دیگر. چالش اصلاح رسانه، بهمثابه عرصه متعارف لیبرالها به كناری نهاده شده است، و تكنگاههایی از منظر یا چارچوب سیاسی محدودی از آن دفاع میكند. از این دیدگاه، پیكار راستین با طبقه حاكم، باید جای دیگری باشد. این رویكرد بر در دو نکته اصلیاش محق است. اولا ، اصلاح رسانه، جانشینی برای ساختن یک چپ دموکراتیک نیست. اما انتخاب بین این یا آن نیست. در واقع، همه رسانههای برجسته چپ، از جادادن نقد در یك ردهبندی گسترده از فعالیت سیاسی انتقاد میكنند ثانیا، این درست که استدلال کنیم، اگر یک چپ متحد یا جنبش کارگری وجود داشت، رسانه خودش را داشت و ما كمتر دلیلی داشتیم برای نگرانی درباب اینكه نظام رسانهای شركتی چهگونه عمل میكند؛ اما مسأله برجاست که چرا ما در 30سال گذشته، در ایالات متحد، حتی برای ساختن یک چپ خرد، ناتوان بودیم. نظام رسانهای شركتی، تنها دلیل برای شكست چپ یا یک یك جنبش کارگری قوی نیست، اما چنان تواناست كه قدرت سیاسی و ایدئولوژیك تجارت را تقویت میکند. «تجارت آزاد» سیاسی راست، بیشتر از چپ اهمیت رسانه را درك كرده است. درواقع، موفقیت منسبی راست در سالهای اخیر، چهبسا نتیجه توسعه رسانهایشان بوده و بر رسانه شركتی اثر داشته است. افراد و سازمانهای جناح راست، منابع برجستهای را به کمپینهایی اختصاص میدهند که رسانهها را برای حمایت از برنامههایشان اقتصادی و نیز اجتماعیشان زیر فشار میگذارند. بیلیونرهای راست، مقدمتا، رسانه سیاسی را برای تبلیغ سیاستهای موافق تجارت برنهادند و چارچوب بحث سیاسی را به سمت راست کشاندند. از دهه 70، راستها، با قدرت بسیار زیاد کار میکنند و موفقیت قابل توجهی در پروراندن ژورنالیسم راست، بهدست آوردهاند.

راست سیاسی، جنگی را علیه همه انواع رسانه غیرتجاری و غیرانتفاعی، هدایت و رهبری میکند و همچنین بهصورت خستگیناپذیری برای برپاداشتن سیستم پخش تلویزیونی و رادیو عمومی ملی، منطبق با حدود ایدئولوژیکی همنظرشان، مثلا رسانه تجاری تلاش میكنند.

چپ میتواند از رسانه بهعنوان ابزاری برای توضیح نظرش درباره جامعه دموکراتیک استفاده کند. بسیاری از افراد از هر طیف سیاسی، و بههمان اندازه مردم غیرسیاسی، با بمباران تجاری فرهنگ (بهخصوص فرهنگ کودکان) و افول روزنامهنگاری، دچار هراس شدهاند. چپ میتواند راهحلهای دموکراتیک را پیشنهاد دهد، اما کس دیگری نمیتواند. چپ همچنین می تواند از اصلاح رسانه، بهعنوان ابزاری بهره برد که مولفهخای مختلفاش را متحد میسازد: مثلآ محیطزیستگرایان، فمینیستها، مدافعان حقوق مدنی، فعالان کارگری، در کنار روزنامهنگاران، هنرمندان، آموزگاران، کتابفروشان و بسیاری دیگر که بهوسیله تجاریشدن زندگی عامه شکست خوردهاند. فراموش نکنیم که اگر چپ از اصلاح رسانه چشمبپوشد، بازی را به راست افراطی میسپارد، کسانی که تجزیهوتحلیلهای نادرستشان و راهحلهای ترسناکشان، آنها را بازیگر فعال و مناسبی نمیشناساند.

نبرد برای رسانه دموکراتیک:

بنابراین چپ برای تغییر سیستم رسانه تجاری «چه باید کند»؟ اولین و مهمترین همه آنها، اینكه باید اصلاح رسانه را در دستوركارش قرار دهد و برای گرفتن طرحهای پیشنهادی عمومی بكوشد. حقیقت این است که ارتباطات، باید از كنترل Wall street و Madison Avenue بیرون بیاید و در دست شهروندان، روزنامهنگاران و کسانی قرار گیرد که توجهشان فقط به دفاع از مشاركتهای پرمنفعت نیست.

از نیوزیلند و کانادا تا هند و برزیل، حزبهای منتخب چپ دموکراتیک، مصرانه، فروشكستن رسانه تجاری و برپایی رسانه غیرانتفاعی ریشهدار را بخش اصلی طرحشان قرار دادهاند.

این یک پیشرفت تازه و قابل توجهی در سال 1990 است. در سوئد، حزب چپ، که سرخوردگیشان از تغییر و انحراف سوسیالدموکراتها به راست بارز است، اصلاح رسانه را بنیاد برنامهاش قرار داده است. در 1998، حزب چپ، 12درصد آرا را در انتخابات به خود اختصاص داد؛ دو برابر دوره قبل. علاوه بر آن، در بسیاری از كشورها، نبرد سازمانهای رسانهای جدیدالتأسیس بر سر توسعه رسانه غیرتجاری و غیرانتفاعی است. در ایالات متحد هم، تلاشهای تازهای برای اصلاح رسانه در كار است، اما بعضیشان بهسختی درکشدنیاند و از کمبود نگاه دموکراتیک، رنج میبرند. برای مثال، روزنامهنگاری عمومی و مدنی، که بهطور وسیع برای بیاثرکردن حسگرایی در تلویزیون و رسانه وقف شده است. متأسفانه اما این جنبش با همه سردستههای رسانه تجاری هماهنگ عمل میکند؛ هماهنگ با کسانی که رسانه موجود را بهوجود آوردهاند. با این ادعا که آنها میخواهند به خواننده اخباری را بدهند که برای زندگیشان لازم است. طرفداران روزنامهنگاری عمومی، ممکن است کمکی باشند به فرآیند تبدیل روزنامه نگاری جدید به اخبار مصرفی غیر جدلی كه مباحثهای برنمیانگیزد. این اما منطق جامعه سیاستزدوده و تجاری است

چپها و كارگران باید از افزایش قدرت روزنامهنگارها دفاع کنند، که در رسانه تجاری تنها با تأسیس اتحادیههای قوی ترقیخواه بهدست میآید. اتحادیههای کارکنان رسانه، به حمایت نیاز دارند. حمله ناگهانی به اتحادیههای روزنامهنگاران در ایالات متحد، دلیل مهمی برای کاهش کیفیت روزنامهنگاری است. اتحادیههای روزنامهنگاران و کارمندان روزنامه، باید برای نظارت و کنترل بیشتر بر نشر و كل فرآیند، تا جایی که ممکن است مذاکره و تلاش کنند. ما نیاز داریم که برای از بین بردن تسلط سرمایه بر روزنامهنگاری و فرهنگ، تلاش کنیم؛ اما بدون جانشینکردن نظارت کشنده دیگری.

زمینه مهم دیگر، حرکت آگاهانه رسانهای است، که هدفاش، آگاه ساختن مردم و تبدیل آنها به کاربران شکاک، آگاه و فهمیده برای رسانه است. رسانه آگاه، از وقتی درگیر توضیح چگونگی کارکرد نظام رسانه شده است، پتانسیل قابل توجهی دارد؛ و مردم را راهنمایی میکند تا برای یک نظام بهتر، همکاری و مساعدت کنند. ولی این جنبش آگاهی رسانه، یک جناح نمایان بزرگ دارد که از رسانه ایدئولوژیک و تجاری و نیز تبلیغات، پول میگیرد. این نوع آگاهی رسانهای بهطور پیچیدهای به مسیری میرود که رسانه تجاری به سادگی «به مردم آنچه را میدهند که آنها می خواهند». همانند روزنامهنگاری عمومی، غیرجدلی است. اما این راه به دائمیشدن وضع موجود کمک میکند. آنها میگویند: «ما را برای کالا و جنس کثیفی که فراهم کردهایم، سرزنش نکنید>

**این متن ترجمه من در سرپیچ ، پیش شماره 3 ، انتشار یافته.

(3) دیدگاه

سرپیچ ، پیش شماره 3

سرپیچ به روز شد ، پیش شماره 3 ، مختص نقد صدای آمریکا(voa)  

این روزها همه ، شما چطور؟

www.sarpich.com

(3) دیدگاه

فرار کن

کسانی که در لالایی شبانه مادرانشان به رنج مادر می اندیشند چگونه می توانند با چشمان بسته به استقبال رؤیا روند؟ آنها که تا صبح بیدارند، دلبرکان غمگین نیستند؛ آنها می توانند افسردگانی باشند که بغض فروخورده آنها به خشم تبدیل شود. آنها که بیدارند سیاهی شب ها را قرقره کرده اند ، آنها شبانه به ملاقات هیچ دست چپ و راستی نمی روند ؛ آنها فقط برای سکوت، دستان خود را روی گوشهایشان گوشوار می کنند. آنها نمی خوابند ، می ترسند خواب باشند و باران ببارد ، نشوید غم هایشان را. لمس کرده اند که لحظه ها باز نمی گردد ، همانند خاطره ها ، همانند تاریخ.  آنها ختم خاطره ها را چندین بار تجربه کرده اند ، با عزاداری. آنها اگرچه از سنت بیزار باشند از اتمام سنت های چندین ساله شان در خود می لرزند. می فشارند جمجمه ی خود را در میان دو دستشان ، شب تا صبح ، صبح تا شب ، به امید آنکه فرجی در افکارشان حاصل شود. آنها نمی خوانند “قورباغه ات را قورت بده” ، آنها هیچ برای قورت دادن نمی خوانند ، آنها مدتها پیش تا معده و روده خود را تف کرده اند. می شناسم چندی از آنها را که زمزمه آرزوهای گذشته شان را می رویند. آنها نه نفرین می کنند نه دعا.  آنها پرش می کنند از روزگار و می دوند تا زنجیر کنند حال را. اما آینده آنهاست آنکه چون حیوانی نانجیب شیهه می کشد ، پا می کوبد و می خواهد رها شود ، از چنگال روزمرگی!

(5) دیدگاه

حق رؤیا

برای او و درد مشترکمان که کاش حنجره برای فریادش داشتیم:

ما حق داریم

روزها را دوره کنیم و از دوره کردن شب ها وحشت کنیم؛

تاریخ را دور بزنیم

ما حق داریم

زندگی سگی بدون لذت را دوست داشته باشیم.

این حق ماست

با گذر زمان و تغییر تاریخ از میل به دانستن استقبال کنیم

و دچار بهت و سکوت ابدی سرزمین گذشتگانمان نشویم

این حق ماست

که خزان آدمها را دوست بداریم و جای پایمان را در انزوای آنها ببینیم.

ما مگر چه می خواهیم

جز چند پلک خواب آرام

دو پیاله حرف مشترک

یک فصل زندگی اشتراکی

و چند کام عمیق از 57.

(11) دیدگاه