فرار کن

کسانی که در لالایی شبانه مادرانشان به رنج مادر می اندیشند چگونه می توانند با چشمان بسته به استقبال رؤیا روند؟ آنها که تا صبح بیدارند، دلبرکان غمگین نیستند؛ آنها می توانند افسردگانی باشند که بغض فروخورده آنها به خشم تبدیل شود. آنها که بیدارند سیاهی شب ها را قرقره کرده اند ، آنها شبانه به ملاقات هیچ دست چپ و راستی نمی روند ؛ آنها فقط برای سکوت، دستان خود را روی گوشهایشان گوشوار می کنند. آنها نمی خوابند ، می ترسند خواب باشند و باران ببارد ، نشوید غم هایشان را. لمس کرده اند که لحظه ها باز نمی گردد ، همانند خاطره ها ، همانند تاریخ.  آنها ختم خاطره ها را چندین بار تجربه کرده اند ، با عزاداری. آنها اگرچه از سنت بیزار باشند از اتمام سنت های چندین ساله شان در خود می لرزند. می فشارند جمجمه ی خود را در میان دو دستشان ، شب تا صبح ، صبح تا شب ، به امید آنکه فرجی در افکارشان حاصل شود. آنها نمی خوانند “قورباغه ات را قورت بده” ، آنها هیچ برای قورت دادن نمی خوانند ، آنها مدتها پیش تا معده و روده خود را تف کرده اند. می شناسم چندی از آنها را که زمزمه آرزوهای گذشته شان را می رویند. آنها نه نفرین می کنند نه دعا.  آنها پرش می کنند از روزگار و می دوند تا زنجیر کنند حال را. اما آینده آنهاست آنکه چون حیوانی نانجیب شیهه می کشد ، پا می کوبد و می خواهد رها شود ، از چنگال روزمرگی!

تا کنون 5 نظر داده شده »

  1. نوا گفت

    سلام. خسته نباشید. من به نازگی تصمیم گرفته ام از بلاگفا به ورد پرس مهاجرت کنم. وبلاگ ورد پرسم را ساخته ام . دارم تک تک پست ها و کامنت ها را از بلاگفا منتقل می کنم اینجا . سوالی که دارم اینه که نمیشه یه جوری کل مطالب را یه جا منتقل کرد؟ و دیگه اینکه برای درج ادامه مطلب تو ورد پرس چه کنم؟ ممنون میشم اگه راهنمایی کنین.

  2. مهرداد گفت

    هووووم!
    موافقم. مثل کلاف در هم‌ پیچیده‌است.

  3. امان از روزمرگی
    بعضی موقع ها حتی صدای زنگ موبایلم هم اعصابم رو خورد می کنه. انگار که یه ناقوس بزرگه که داره بغل گوش من همین طور می زنه. بیست و چهار بار برای هر ساعت. دیوووووونم می کنه

  4. خيلي زيبا بود. تاريخ را فاتحان نوشته اند و تاريخ از شكست خوردگان، بيچارگان، از سربازان كوچك حرفي براي گفتن ندارد

  5. hamid گفت

    گذشتن آپ شد!!

RSS feed for comments on this post · آدرس دنبالک

یک نظر بنویسید