آرشیو برای اکتبر, 2008

روزی به نام”تجمع 8 آبان”

پارسال در چنین روزی دانشگاه علامه و رهبرانش فرو ریختند . بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه زیر مشت و لگد اعتراض دانشجویانش که حق تحصیل و آموزش که از حقوق ابتدایی و اصلی بشر است از آنها سلب شده بود ، خرد شد . شیشه ها شکست ، در ورودی دانشکده علوم اجتماعی ،عین ذوب شده ها به گوشه ای مچاله شد ، سیدی و شریعتی که تا بحال زور و فحش و دیکتاتوری به دانشجویان هدیه داده بودند، دیدند که اعمال حاوی زور و قدرت کذب و بی اخلاقی هایشان بی نتیجه نماند و برایشان عکس العمل به ارمغان آورد ؛ اگرچه نوع برخورد دانشجویان با آنها بسیار منطقی و مؤدبانه بود و اینست تفاوت دانشجویان با عده ای منت کش حکومت که شایسته شان بود اگر می خواهند رئیس باشند به جای ریاست بر دانشگاه علامه رئیس زورخانه ها می شدند ، البته اگر که در ایران آدم ها سر جایشان بودند . دهقان ، معاون رئیس حراست دانشگاه همانند کودکی که والدینش در صدد عقده ای کردن او بودند در دلش پر از عقده و کینه بود ، اما او هیچگاه مانند هیچ کودکی نبود ، او خودش پیر چماق داران بود . به کار بردن کلمه حماسه را نمی پسندم ، پس 8 آبان ، مبارزه و شجاعت دانشجویان ، همکاری و کنار هم قرار گرفتن دانشجویان دانشگاه های مختلف برای هدفی مشترک ، کنار هم بودن تمام ایدئولوژی ها ، حمایت دانشجویانی که تا بحال در هیچ تجمع و فعالیتی نبودند ، حمایت اساتید ، بازداشت مازیار و چند تن دیگر از دوستان به بهانه این تجمع ، حتی برخورد سنگین دانشگاه و کمیته انظباطی با شرکت کنندگان این تجمع ، همه نشاندهنده عظمت و اهمیت تجمع 8 آبان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی است ؛ همه اینها  در تاریخ جنبش دانشجویی ایران ثبت خواهد شد. بسیاری از دوستان چند ترم تعلیق خوردند و چند تن دیگر حکم های دیگر گرفتند ، عده ای به بهانه این تعلیق ، سنواتشان یا به دلایل مثلآ آموزشی دیگر اخراج شدند ، می دانم که کسی پشیمان نیست که مقابل مسئولین این دانشگاه و روند ناامید کننده اش ایستاده بوده. شاید که شریعتی ، سیدی ، دهقان ، و دیگر افراد حراستی و کمیته انظباطی علامه سر جایش باشند اما آنها فهمیدند که همواره اعتراض علیه زور ، رفتارها و محدودیتها وجود دارد . اگر باز هم دانشجویان را از تحصیل محروم کنند عده ای دیگر می آیند  و برای رسیدن به خواسته هایشان ، تلاش می کنند ، این است خاصیت جنبش دانشجویی ، که فعالینش عوض می شوند اما جنبش پابرجاست ، با وجود عده ای که شاید جدید به دانشگاه وارد شده اند و پر انرژی و پر آرزو و همانند گذشتگانشان شجاع و مصمم هستند .  برای دانشگاه چه ماند ؟! ترس و دلهره همیشگی از تکرار چنین تجمعاتی ، بی آبرویی و رسوایی ، ثبت بیشتر نقض حقوق دانشجویان در کارنامه کاریشان و ….

یاد 8 آبان همیشه زنده خواهد بود

پ.ن: ولم کنید ،اصلآ با بوته ی تمشک می خوابم و از رو نمی روم…

(4) دیدگاه

ادامه زندگی

زندگی ادامه داره ، چه من نوعی ایران باشم یا نباشم ،  یا چه من نوعی زنده باشم یا نباشم ، اما ما که همگی محکوم به زندگی هستیم پس بهتره که تلاش کنیم این زندگی خوب و مفید بگذره ، و رضایت از خویشتن ایجاد بشه (که این قضیه خیلی نسبیه) ، در مورد من که از خودم راضی نیستم و هیچ وقت نبودم ، این به دلیل پرتوقع بودنم هم نیست بلکه به این دلیله که خوب زندگی نکردم و استفاده در راه اهدافم نکردم ، وقتی به این یک سال و نیمی که تعلیق بودم نگاه می کنم دنبال یه کارنامه قابل قبولم از خودم ، دنبال اینکه حدأقل از وقتم خوب استفاده کرده باشم اما نکردم ، به هیچ وجه استفاده مفید نکردم، نه ، نمی خوام اومدنم به اینجا توجیه بشه ، هنوز زوده که بگم اشتباه بوده اومدنم یا درست اما می دونم که بعد از اتمام درسم ، تجربه های جدیدی به دست آوردم ، تجربه زندگی در یک کشور مصرف گرا با همان عقاید قبلی ، علاوه بر تجربه ، اینجا سبک زندگیم عوض شده ، درواقع آدمهای دوست داشتنی برایم  اینجا نیستند و می خوام این دوران را تنها و بدون تعلق به دوستی اینجا بگذرونم ، مسلمآ نمی تونم خواستار یه زندگی آرام باشم ، دغدغه های همیشگی هستند ، دوستان همیشگی و فکرشان ، فقر ، نابرابری ، بی عدالتی و  … در دنیا وجود داره پس نمی شه به آرامی زندگی کرد اما میشه ظاهرآ در یک محیط آرام زندگی کنم ، و سعی کنم از این تنهایی و سکوت برای مطالعه بهتر و منسجم استفاده کنم ، شاید کمی بشه فرصت های از دست رفته را جبران کرد ، فقط کمی ….

می دانم که من هیچ فکر ، هدف ، آرمان ، دغدغه، اعتقاد و تمام این کلمات هم معنی را ترک نکردم ، هیچ چیز برای من تغییر نکرده است ، فقط مکان زندگی من دور شده ، خیلی دورتر ، تغییر کرده ، و من همانم که بودم….

کاش می توانستم به قطعیت بگویم تصمیم درست یا غلطی بوده است اما اینقدر دقیق گفتن غیر ممکن است…

رفقای همفکرم  برای همه دردهای مشترک ، همه خاطرات ، همه عقاید و خواسته های جمعی ، برای همه شما ، برای گریه های دسته جمعی ، دلهره های جمعی ، تصمیمات جمعی ، برای همه زندگی مشترک و جمعی که در این مدت با هم تجربه کردیم دلتنگم و تلاش می کنم در راستای دغدغه های مشترکمان حتی اگر این تلاش برای مدتی فقط در مطالعه خلاصه شود ، اما تلاش می کنم و احترام می گذارم برای تمام دردهایی که داشتیم و داریم…

دوستان دانشگاه علامه ، دلتنگ همه شما خواهم بود و همواره شجاعت و پایداری و انسانیت شما را ارج می نهم ، تنها دستاوردی که دانشگاه علامه برایم داشته پیدا کردن و شناختن شما بوده است….

دوستان قدیمی و همکاران قدیمی من در مؤسسه پژوهشی کودکان ، شیرین ترین و بهترین خاطرات را با شما تجربه کرده ام ، و چه احساس خوبی ست که بدانم دوستانی دارم که در همه مواقع دوستیشان را ثابت کرده اند، دلم برای شما ، خاطراتمان و آن روزها تنگ می شود….

دوستان خوبم در جنبش زنان که بسیار از شما آموخته ام ، کسانی که مرا آشنا کردید و برای بسیاری از دغدغه های فکریم مسیر و روش مناسبی پیدا کردید ، همیشه و با هر قدم در زندگیم بخشی از آن را مدیون وجود و آشنایی با شما می دانم ، و شجاعت ،پایداری در هدف و مسیر انسانی که در پیش دارید را احترام می گذارم و با شما همراه و همکار خواهم بود و می دانم که چه قدر باید دغدغه های انسانی و بزرگی داشته باشید که با وجود تمام فشار ها باز هم ادامه می دهید ، مانند قبل و به همان جدیت ، با شما می مانم…..

دوستان لیبرال ، ملی مذهبی که همواره با هم اختلاف فکری زیادی داشتیم و گاهی بحثهای جدی بینمان بوده ، جدیت در افکار و عقایدتان گاهآ برایم قابل تحسین بوده و هرگاه در سیاست و حوزه های مربوطش حرکتی اخلاقی از شما می دیدم که انسانیت را برایم آشکار می کرد ، باز ثابت می شد که اول انسان بودن مهم است و سپس مسایل دیگر ؛ می دانم که دلم برای شما ، خاطراتمان ، بحث هایمان ، و کنایه هایی که برای هم بکار می بردیم تنگ خواهد شد ….

دوستان قدیمیم ، کسانی که همیشه همراهم بودند، کنارم بودند و از من حمایت کردند هرچند گاهی برایشان دوست خوبی نبودم ، آنهایی که در شرایط سخت زندگی بودنشان دلیلی برای بودنم بود و حمایتشان انگیزه ای قوی برای مقاومت و ادامه زندگی ، آنها که زندگی را با هم آموختیم ، خندیدن و گریستن و تمام فعلها را با هم تجربه کردیم ، دلم  خیلی برایشان تنگ می شود ، آنها که سیاست ، عقاید مشترک ، و …. دلیل یا انگیزه دوستیمان نیوده ، آنهایی که خارج از چارچوبهای تعریف شده برایم دوستی کردند و شاید در حقشان کوتاهی کردم اما ماندند همانند قبل ، ندیدنتان را تاب می آورم و خاطره هایمان را مرور می کنم…

برای دوستان این دنیای مجازی ، آنها که دوستان ندیده من هستند یا آنها که در این دنیای مجازی با هم در ارتباط بودیم ، بحث کردیم ، درد و دل کردیم ، خندیدیم و …. قول می دهم که فراموششان نکنم و به این رابطه های دوست داشتنیم با آنها ادامه دهم…

و برای تو که مانند همیشه زبانم بند می آید در وصف دلتنگیم گفتن…..

پ.ن1عشا ، از کمپین کالیفرنیا را به طرز عجیبی بازداشت کرده اند و در بند 209 اسیر است ،  برخورد با فعالین حوزه های مختلف،بخصوص فعالین حوزه زنان ، ادامه دارد …بازداشت به جرم برابری خواهی برای مسئولین امری عادی و آن را از حقوق خود می دانند ، بازداشت دوستانمان فراموش نشده و نخواهد شد ، حکم های سنگینی که برایشان صادر شده هنوز سر را به درد می آورد ، و حالا یک بازداشت جدید ، بیایید تلاش کنیم برایمان عادی نشود..به امید آزادی عشا

پ.ن2: مطلب سلیمان را بخوانید و دردتان بیاید…

پ.ن 3 :

ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری،

چه بی تابانه تو را می خواهم….

پ.ن 4:

لطفآ

از گیوتین استفاده نکنید

من

دلم برای بشریت می سوخت

فقط

معماری هیروشیما را دوست نداشتم

(داوود مرندی)

(9) دیدگاه

مرگ بر شما

به این سادگی آدمها می روند و می آیند ،  رفتن و آمدن باز هم قابل تحمل است ، رفتن و نیامدن بر دلم تیر می زند . رفتن و رفتن و رفتن ، با خواست و خوشی و خوبی. این است ایده آل بودن ، اما مرگ بر شما که رفتن ها را اجباری و برنگشتن ها را دردناک می کنید ، آری ، مرگ بر شما که انسان ها را مجبور می کنید به انتخاب گونه ای از زندگی که مطلوب که هیچ حتی شاید قابل تحمل نباشد ، و این ادعای عبثی ست که انتخاب وجود داشته؛ قرار گرفتن در شرایطی که مجبور به انتخاب روشی از این زندگی سگی باشی هیچ فرقی با زور و جبر و … ندارد . شرایط زندگی ، شامل تمام جنبه های این زندگی ست  ، مسائل روانی , شخصی , اجتماعی , سیاسی و…..

شما نمی توانید بدانید من چه می گویم . اما این روزها ما این ها را از تمام نقطه های بدن هایمان ، از نگاه هم ، از سردی دستان هم درک می کنیم و رنجش را تجربه می کنیم

پس مرگ بر شما که با مردنتان همه ما راحت می شویم ، شاید که این مصیبت ها را تاب بیاوریم اما اشک ها ، غصه ها ، سرما ها ، دلهره ها ، یأس و افسردگی یارانمان را نمی توان از کنارش گذشت و فریاد مرگ بر شما نزد..

پ.ن: همه دلتنگ  بسته بسته بهمن کوچکیم ، دلتنگ پک عمیق از سیاست و  قهوه ترک…

(8) دیدگاه