آرشیو برای نوامبر, 2008

داد

زمین کوچک می شود اندازه فکر آنها، و دور سرم می چرخد ، زمین به اندازه تاریخ سوخته زندگان روزهای دور می شود و بزرگ می شود. من در میان این انبساط و انقباض له شده ام ، له شده ام . دیگر هیچ نمانده برایم بجز ، آه ، حتی دیگر آن بجز هم نمانده.

آمدم در این سرزمین خنثی ها ، آمدم اینجا ، دستانم و قلبم را کندم از شمایی که روزها را به امیدتان شب می کردم و شب ها را به امید روزهای بهترتان روز می کردم . همه شما را می گویم ، آنهایی که فحش می دادید ، آنهایی که …!آمدم  به این زمین لوکس ، شاید که بیاموزم چیزی تا مفید شوم روزی برای آنها که هیچ ابزاری برای نجاتشان نداشتم ،خواستم جز فریاد و ناله چیز دیگری داشته باشم…خواستم تلاش کنم شاید که روزی بتوانم با حربه ای ، با کوفتی یا زهرماری ، جلوی این اعدام های بی اساسشان را بگیرم ، اما نه نمی شود…سردم است… فاطمه حقیقت پژوه اعدام شد ..تنم ، این پوستم به سردی جسد است و چشمانم خیره به جایی دور ، شاید جایی که فاطمه موقع به دار آویختنش آرزوی دیدار آنجا را داشت ، شاید نگاهم به آینده دختری ست که فرزند فاطمه است و مادرش را کشتند چون نمی توانسته تحمل کند مردش! به کودکش تجاوز کند …من هم نمی توانم تحمل کنم ، نمی توانم ، مرا اعدام نمی کنید؟ بی سر و صدا؟ یا میان عده ای که آنها را اوباش و اراذل می خوانید ، یا شاید هم هرزه ، فرقی نمی کند، مهم اینست که آنها را اعدام می کنید.. مهم این است که فاطمه دیگر نیست ، مهم دختر فاطمه است…مهم نه شمایید ، نه من که اینجا شعار می دهم “بیایید برای روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان ، کاری کنیم” !… نه ، من نمی خوام برای روز خشونت علیه زنان کاری کنم ، من می خوام …من نمی دونم چی می خوام! نباید می کشتنش ، قاتلها.

دارم بالا می یارم ، کاش بالا می اومد و تموم می شد، اما نه تمام نمی شه…چرا نیستی اینجا؟ چرا این آدمها اینقدر غریبه اند…من تو می خوام…من اون روزها می خوام…من دلخوشی می خوام ، نه ، دلخوشی زیادمه ، تو هم زیاده حتمآ…بذار سکوت کنم؟…همش سکوت کنم ، هی تو بگی چه خبر ؟ من یه سری حرف تکراری تحویلت بدم ، یا اونم ندم…

بچه ها توی زندانند …مهدیه ، صادق ، مجید ، سعید…امیدوارم خیلی زیاد اذیتشون نکنن…کاش بودم ، اگه بودم چی کار می کردم؟نمی دونم…اعتصاب غذا؟ من می ترسم…نباید می اومدم؟…شیما میگه: عسل کاش این روزها بودی .!! کاش تو بودی این روزها ، کاش بودید …کاش تو زندان نبودید بچه ها ، من می ترسم ، از اعتصاب غذا می ترسم..مهدیه یادته همیشه برای اعتصاب غذا چی می گفتی؟ یادته نقشه می کشیدیم که هوس غذا نکنیم؟؟ای داد بر من….

نمی تونم ادامه بدم به این نوشته ، مانیتور را نمی تونم ببینم. فقط معذرت می خوام که این روزها اگه پی ام می دید و من جواب درست نمی دهم ،جواب ایمیل های جدی نمی دم ، نیستم توی این دنیا ….

پ.ن 1: مطلب رشید ، همه حرفهایم هست ، و نه کمتر. بعد از مدتها مطلبی خوندم که حرفم بود کاملآ.

http://ranjolezat.blogfa.com/post-6.aspx

پ.ن 2: بیانیه کمیته گزارشگران حقوق بشر در اعتراض به بازداشت 4 دانشجوی علامه

http://www.iranhumanrights.org/farsi/studentdetainees112608.html

http://www.autnews.us/archives/1387,09,00014268

پ.ن 3:  برای بچه های دربند :    http://sadeghshojaii.blogspot.com/

(10) دیدگاه

این روزها

1. بازداشت چهار نفر از دانشجویان محروم از تحصیل علامه ، به دلیل اینکه نسبت به رفتار ناعادلانه دانشگاه و ریاستش اعتراض داشتند. مهدیه گلرو ، صادق شجاعی ، مجید درّی و سعید فیض الله زاده اسامی این دانشجویان بازداشت شده است که آنها را پس از 3 روز تحصن مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه علامه برای حق تحصیل ، بازداشت کردند . از امروز صبح(سه شنبه) تا کنون اطلاعی از وضعیت این دانشجویان نیست ( برای در جریان بودن اخبار و وضعیت این دانشجویان بازداشت شده به آدرس روبرو مراجعه کنید: http://sadeghshojaii.blogspot.com/ )

کاری نمی توانم بکنم جز اینکه شعار بدهم ، آزادشان کنید.

2. فاطمه پژوه در آستانه اعدام است. مادری که شوهر صیغه ای اش را کشت ، چون او را درحال تجاوز به دختر 14 ساله اش دید . حالا مانند تمام نادادگاه های دیگر جمهوری اسلامی ، فاطمه مجرم است و مجازاتش اعدام است . چگونه می توان تا قبل از 4 شنبه کاری کرد تا او را نکشند؟

فاطمه پژوه ، تا به حال چند بار در آستانه اعدام قرار کرفته است،سالیان است که او گرفتار بی شرفی مردی است که از قضا شوهرش بوده است . تغییر برای برابری را بخوانید و می توانید دلی سیر گریه کنید …نه ،بهتر است به جای اشک، خشمگین شوید

http://www.4equality.info/spip.php?article3200

3.

هر نیمه شب بجای درد و دل کردن ، فاتحه می خوانم برای بودنم…

(3) دیدگاه

شیرینی خلاف

 

یاور من !

در زوال ساده مغزم

به دیدنم بیا

نمی توانم مغزم را تمدید کنم

عکس دیدنت که همیشه ادامه دارد ،

به تعداد نفس های گرمت

حتی وقتی از صورت من دور است

 

رفیق من!

مهم نیست اگر بی آبرویی شود

من از راست روی ها بیزارم

مسیر راست بیراهه ایست که مرا به حماقت می کشاند

خیالت راحت

همیشه بی آبرو می مانم

که این جهان هیچ آبرویی برای چشمان همیشه خیسم

لبهای آویزانم

و سنگینی سینه ام

باقی نذاشته

بیا با هم بی آبرویی کنیم

خلاف شرع کنیم

بیا با هم ناموس را تکه تکه کنیم

 

همدم من!

گوش کن صدایم را، بیا

سیگار بگردانیم ، سیگاری بگردانیم

به سلامتی هم لیوان بچرخانیم

با خیال همآغوشی ، همخوابگی کنیم

من با صدایت به لحظه آخرمی رسم


بیا شیرین ترین طعم ها را در گناه بپوشانیم

و برهنه شویم


پ.ن : سرپیچ

این شماره سرپیچ را می توانید صفحه آرایی شده دانلود کنید ، توصیه می کنم

(8) دیدگاه

سرپیچ ؛ پیش شماره 4

سرپیچ ، پیش شماره 4 ، منتشر شد: از جلو ، نظام!

برای دانلود نسخه صفحه آرایی شده اش به این لینک بروید.

این شماره با محوریت موضوع “مدرسه و آموزش” منتشر شده است.

پ.ن 1: با خواندن مطالب این شماره سرپیچ منقلب شدم ، شاید که دلم برایشان تنگ شده ، شاید دلم برای سرپیچ چاپی تنگ شده ، شاید که….

پ. ن 2 :

باران می بارد

صورتم خیس می شود

(3) دیدگاه

اوباما

t1homeobamasupportersgi      rp98161

اوباما برد . دموكرات ها بردند. بسيار حس خوبيه  اولين رئيس جمهور آفريقايي-آمريكايي ايالات متحده  را ديدن . فردي كه به جاي بوش مي آيد. خوشبينم

خبر در بي بي سي فارسي:

http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2006/11/061108_an-us-election-update.shtml

۱ دیدگاه

در خواب می نویسم

این روزها به اندازه شبهایش سرد است…

پتویم را دورم پیچیدم نه برای گرمایش، فقط دلخوشی ست، و سرمای امشب را ها می کنم ، عمیق…بغلم بوی آرزو می دهد.

فردا روزی نو ، و من همان کهنه ی محو.

چقدر نفس کشیدن در این تمیزی بدون دود اضطراب آور است.. به دیدن کلاغهایشان در هوای تمیز فکر نمی کنم ، به نشانه های آینده وحشی نگاه هم نمی کنم ، این کلماتند که در گوشم خنجر می زنند ، و سکوتی که از بی تفاوتی خبر می دهد ، و من می خوابم.

خودم را به خواب می زنم ، نه اشک می بینم ، نه لرزش می فهمم ، نه صدای پتک در گوش می شنوم ، نه درد می آید ، همه ی نه های خواستنی را در این خواب نمایشی تجربه می کنم.

به سکوت راضیم ، به گلایه ، به کلمات شدید ، به اضطراب اطراف…فقط نزدیک بیا.

یک نظر بنویسید

تو

1.

عاقل بودم

چشمانت را دیدم

بالغ شدم

2.

امروز گذشت

فردا بمان

3.

سر به سرت می گذارم

سراسیمه منتظرم

4.

می دوی

شیرجه می زنم رویت

5.

به سوژه می خندم

تو تنم می لرزم

۱ دیدگاه