زندگی ادامه داره ، چه من نوعی ایران باشم یا نباشم ، یا چه من نوعی زنده باشم یا نباشم ، اما ما که همگی محکوم به زندگی هستیم پس بهتره که تلاش کنیم این زندگی خوب و مفید بگذره ، و رضایت از خویشتن ایجاد بشه (که این قضیه خیلی نسبیه) ، در مورد من که از خودم راضی نیستم و هیچ وقت نبودم ، این به دلیل پرتوقع بودنم هم نیست بلکه به این دلیله که خوب زندگی نکردم و استفاده در راه اهدافم نکردم ، وقتی به این یک سال و نیمی که تعلیق بودم نگاه می کنم دنبال یه کارنامه قابل قبولم از خودم ، دنبال اینکه حدأقل از وقتم خوب استفاده کرده باشم اما نکردم ، به هیچ وجه استفاده مفید نکردم، نه ، نمی خوام اومدنم به اینجا توجیه بشه ، هنوز زوده که بگم اشتباه بوده اومدنم یا درست اما می دونم که بعد از اتمام درسم ، تجربه های جدیدی به دست آوردم ، تجربه زندگی در یک کشور مصرف گرا با همان عقاید قبلی ، علاوه بر تجربه ، اینجا سبک زندگیم عوض شده ، درواقع آدمهای دوست داشتنی برایم اینجا نیستند و می خوام این دوران را تنها و بدون تعلق به دوستی اینجا بگذرونم ، مسلمآ نمی تونم خواستار یه زندگی آرام باشم ، دغدغه های همیشگی هستند ، دوستان همیشگی و فکرشان ، فقر ، نابرابری ، بی عدالتی و … در دنیا وجود داره پس نمی شه به آرامی زندگی کرد اما میشه ظاهرآ در یک محیط آرام زندگی کنم ، و سعی کنم از این تنهایی و سکوت برای مطالعه بهتر و منسجم استفاده کنم ، شاید کمی بشه فرصت های از دست رفته را جبران کرد ، فقط کمی ….
می دانم که من هیچ فکر ، هدف ، آرمان ، دغدغه، اعتقاد و تمام این کلمات هم معنی را ترک نکردم ، هیچ چیز برای من تغییر نکرده است ، فقط مکان زندگی من دور شده ، خیلی دورتر ، تغییر کرده ، و من همانم که بودم….
کاش می توانستم به قطعیت بگویم تصمیم درست یا غلطی بوده است اما اینقدر دقیق گفتن غیر ممکن است…
رفقای همفکرم برای همه دردهای مشترک ، همه خاطرات ، همه عقاید و خواسته های جمعی ، برای همه شما ، برای گریه های دسته جمعی ، دلهره های جمعی ، تصمیمات جمعی ، برای همه زندگی مشترک و جمعی که در این مدت با هم تجربه کردیم دلتنگم و تلاش می کنم در راستای دغدغه های مشترکمان حتی اگر این تلاش برای مدتی فقط در مطالعه خلاصه شود ، اما تلاش می کنم و احترام می گذارم برای تمام دردهایی که داشتیم و داریم…
دوستان دانشگاه علامه ، دلتنگ همه شما خواهم بود و همواره شجاعت و پایداری و انسانیت شما را ارج می نهم ، تنها دستاوردی که دانشگاه علامه برایم داشته پیدا کردن و شناختن شما بوده است….
دوستان قدیمی و همکاران قدیمی من در مؤسسه پژوهشی کودکان ، شیرین ترین و بهترین خاطرات را با شما تجربه کرده ام ، و چه احساس خوبی ست که بدانم دوستانی دارم که در همه مواقع دوستیشان را ثابت کرده اند، دلم برای شما ، خاطراتمان و آن روزها تنگ می شود….
دوستان خوبم در جنبش زنان که بسیار از شما آموخته ام ، کسانی که مرا آشنا کردید و برای بسیاری از دغدغه های فکریم مسیر و روش مناسبی پیدا کردید ، همیشه و با هر قدم در زندگیم بخشی از آن را مدیون وجود و آشنایی با شما می دانم ، و شجاعت ،پایداری در هدف و مسیر انسانی که در پیش دارید را احترام می گذارم و با شما همراه و همکار خواهم بود و می دانم که چه قدر باید دغدغه های انسانی و بزرگی داشته باشید که با وجود تمام فشار ها باز هم ادامه می دهید ، مانند قبل و به همان جدیت ، با شما می مانم…..
دوستان لیبرال ، ملی مذهبی که همواره با هم اختلاف فکری زیادی داشتیم و گاهی بحثهای جدی بینمان بوده ، جدیت در افکار و عقایدتان گاهآ برایم قابل تحسین بوده و هرگاه در سیاست و حوزه های مربوطش حرکتی اخلاقی از شما می دیدم که انسانیت را برایم آشکار می کرد ، باز ثابت می شد که اول انسان بودن مهم است و سپس مسایل دیگر ؛ می دانم که دلم برای شما ، خاطراتمان ، بحث هایمان ، و کنایه هایی که برای هم بکار می بردیم تنگ خواهد شد ….
دوستان قدیمیم ، کسانی که همیشه همراهم بودند، کنارم بودند و از من حمایت کردند هرچند گاهی برایشان دوست خوبی نبودم ، آنهایی که در شرایط سخت زندگی بودنشان دلیلی برای بودنم بود و حمایتشان انگیزه ای قوی برای مقاومت و ادامه زندگی ، آنها که زندگی را با هم آموختیم ، خندیدن و گریستن و تمام فعلها را با هم تجربه کردیم ، دلم خیلی برایشان تنگ می شود ، آنها که سیاست ، عقاید مشترک ، و …. دلیل یا انگیزه دوستیمان نیوده ، آنهایی که خارج از چارچوبهای تعریف شده برایم دوستی کردند و شاید در حقشان کوتاهی کردم اما ماندند همانند قبل ، ندیدنتان را تاب می آورم و خاطره هایمان را مرور می کنم…
برای دوستان این دنیای مجازی ، آنها که دوستان ندیده من هستند یا آنها که در این دنیای مجازی با هم در ارتباط بودیم ، بحث کردیم ، درد و دل کردیم ، خندیدیم و …. قول می دهم که فراموششان نکنم و به این رابطه های دوست داشتنیم با آنها ادامه دهم…
و برای تو که مانند همیشه زبانم بند می آید در وصف دلتنگیم گفتن…..
پ.ن1: عشا ، از کمپین کالیفرنیا را به طرز عجیبی بازداشت کرده اند و در بند 209 اسیر است ، برخورد با فعالین حوزه های مختلف،بخصوص فعالین حوزه زنان ، ادامه دارد …بازداشت به جرم برابری خواهی برای مسئولین امری عادی و آن را از حقوق خود می دانند ، بازداشت دوستانمان فراموش نشده و نخواهد شد ، حکم های سنگینی که برایشان صادر شده هنوز سر را به درد می آورد ، و حالا یک بازداشت جدید ، بیایید تلاش کنیم برایمان عادی نشود..به امید آزادی عشا
پ.ن2: مطلب سلیمان را بخوانید و دردتان بیاید…
پ.ن 3 :
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری،
چه بی تابانه تو را می خواهم….
پ.ن 4:
لطفآ
از گیوتین استفاده نکنید
من
دلم برای بشریت می سوخت
فقط
معماری هیروشیما را دوست نداشتم
(داوود مرندی)