این جنگ است

با دقت می خونم ، غزه تنها مانده است از مهرانگیز کار ، و به خودم می یام که آلوده ی این روزهام . این روزها از افه ی غزه غزه اومدن خوشم نمی یاد ، مخصوصآ وقتی که اینجا زندگی می کنی و توی اون شبی که غزه رو هوا بود و آدمها بی پناه ، من هم توی شهری بودم که توی خیابان ها صدای جیغ شادی می اومد برای آغاز 2009 . وقتی که کودکان غزه تکه تکه می شدند ، یا بی خانواده و بی پناه ، اینجا ، توی همین شهر رنگی که من زندگی می کنم چقدر دولت بیشتر خرج کرده  بود تا علاوه بر آتیش بازی ساعت 12 شب برای آغاز سال 2009 ، یک آتیش بازی هم ساعت 9 داشته باشد تا کودکان هم بفهمند که سال نو شده ، آتیش بازی را ببینند و بعد در جای گرم خود بخوابند . و کسی فکر نکرد که گناه آن کودک فلسطینی چیست؟

حالم به هم می خوره از این همه تحلیلهایی که خونده و شنیده می شه ، اینکه اسرائیل مقصر بوده یا فلسطین؟ اینکه چرا آدمهای غیرنظامی هم در غزه کشته می شوند؟ اینکه تروریست کیست؟ اینکه مسلمانان جنایتکارند  یا  یهودیان؟ اینکه دولت کدامشان انسان دوست تر است؟ با این تحلیلها این جنگ لعنتی تمام نمی شه ، با این حرفها این همه آدمی که کشته شدند ، این همه کودکی که با درد مردند یا بی پدر و مادر شدند ، این همه بچه ای که نمی دونند بچگی کردن یعنی چی ، اینها نه خودشون بر می گردند نه اون عوالمی که باید تجربه کنند . من نمی خواهم تحقیق کنم در مورد ” تأثیر تلویزیون بر کودکان ” ، من نمی خوام آلوده ی این زندگی بشم که بوی بی خیالی می ده. من نمی خوام به اسرائیل فحش بدم ، من می خوام به همه دولتها فحش بدم ، به غزه فحش بدم ، به اسرائیل هم فحش بدم . بگم مهم نیست که تو برای خودت دلایل بشردوستانه می یاری ، ادعاها خنده دار می کنی و تو هم به بهانه اسلام به بچه های خودت رحم نمی کنی ، می خوای سرزمینت یا دینت و حفظ کنی؟ تو جنایتکاری که بچه ات را وارد این بازیهای کثیفتون می کنید ! هی اسرائیل تو هم جنایتکاری که می کشی و زور می گی و بعد هم 40 تا اتوبوس می فرستی غزه تا کمک کنه ؟! وای که چقدر این سیاستها کثیفه…از افه غزه غزه اومدن بدم می یاد ، اما این جنگ وحشتناکه عین هر جنگ دیگه ای ، کشته می ده و می کشه و درد و بدبختی و رنج  به دنبال داره و کی باید جوابگوی این ضربه ها به این آدمها باشه؟ سازمان ملل. نه خنده داره . اسلام ، اینجا از فحش بدتره . تحلیل مارکسیستی ، نه اینجا به کار نمی یاد ، یعنی این جنگ را متوقف نمی کنه. لیبرال ها ، نئو لیبرال ها و امثالهم سکوت اختیار کرده و ادامه دهید ، لب گشودن شما احتمالآ نمک پاشیدن به زخم این بیچاره هاست. مسلمانان ، شما که باید ساکت باشید ، لطفآ این وسط از آب گلالود ماهی نگیرید ، عین جمهوری اسلامی که چه شادی عجیبی از این جنگ و کشته شدن آدمها دارد و دوست دارد که اخبارش پرتر شود از کشته شدگان این جنگ . وای بر شما که جنایتکار بزرگترید.

من نمی خوام  اینجا  تحلیلی، نمی خواهم مدافع حقوق کودکان و یا  فریاد حقوق بشر. این نوشته هم نوشتم برای راضی کردن خودم ، حتی من هم به فکر خودم هستم. آن بیچاره ها را نکشید ، نگذارید بکشند ، بشر دوستان با شما هستم.

پ.ن 1:

تف بر دستان مشت شده شما

که پلیسه دامن کثیف دوستانتان  را کش  می آورید

بر شما که در حالی فریاد می زنید

ساعت کار کارگرتان را دقیق می شمارید

اگرچه سوز شهادت را در هوا ها می کنید

سرمای این روزها را می خندید

تف بر شما!

پ.ن 2:

همچنان رایو خاموشی ، شماره سیم ، جدی توصیه می شود.

پ. ن 3:

سایت بامداد خبر ، آغاز به کار کرد . سایتی خبری تحلیلی برای جنبش دانشجویی.

خواندن این دو مطلب برای شروع ضروری ست:

بامداد خبر آمد ؛ آنچه باور داریم ، آنچه می خواهیم

منشور حرفه ای و اخلاقی بامداد خبر

پ. ن 4:

تصمیمات معمولآ سخت و تأثیرگذار بودند همیشه . جند روزی ست تصمیمی بزرگ را به راحتی گرفتم ، و این یعنی زندگی را به بازی دعوت کردم ،این شادم می کنه که به زندگی بگم: زکی ! اینبار ما  پیروزیم با نیروی  صبر و علاقه و با کمک هم.

(11) دیدگاه

سرسام

شبی پر سر و صدا

پر از صدای مبهم مردم ها

آدم هایی که خود را به خواب زده اند

تا نماز صبح!

خواب پر سر و صدا

صدای تشهد و سلام

پ.ن 1: این زندگی ادامه دارد ، همچنان … و برخوردش با ما هم سر سازش ندارد.

پ.ن 2: حتمآ به رادیو خاموشی گوش کنید ، از نون ، آب ، خواب ، غذا و همه چیز مهمتر و بهتره

پ.ن 3 : دست بردارید از اعدام نوجوان ها. خجالت آوره دیگه

پ.ن 4: شدید دچار خودسانسوری هستم ، و این چه قدر برایم زجرآوره . پست قبلی هم به همین دلیل حذف شد

پ.ن 5: پی نوشت ها طولانی تر از خود نوشته شد ، جالبه!

(4) دیدگاه

داد

زمین کوچک می شود اندازه فکر آنها، و دور سرم می چرخد ، زمین به اندازه تاریخ سوخته زندگان روزهای دور می شود و بزرگ می شود. من در میان این انبساط و انقباض له شده ام ، له شده ام . دیگر هیچ نمانده برایم بجز ، آه ، حتی دیگر آن بجز هم نمانده.

آمدم در این سرزمین خنثی ها ، آمدم اینجا ، دستانم و قلبم را کندم از شمایی که روزها را به امیدتان شب می کردم و شب ها را به امید روزهای بهترتان روز می کردم . همه شما را می گویم ، آنهایی که فحش می دادید ، آنهایی که …!آمدم  به این زمین لوکس ، شاید که بیاموزم چیزی تا مفید شوم روزی برای آنها که هیچ ابزاری برای نجاتشان نداشتم ،خواستم جز فریاد و ناله چیز دیگری داشته باشم…خواستم تلاش کنم شاید که روزی بتوانم با حربه ای ، با کوفتی یا زهرماری ، جلوی این اعدام های بی اساسشان را بگیرم ، اما نه نمی شود…سردم است… فاطمه حقیقت پژوه اعدام شد ..تنم ، این پوستم به سردی جسد است و چشمانم خیره به جایی دور ، شاید جایی که فاطمه موقع به دار آویختنش آرزوی دیدار آنجا را داشت ، شاید نگاهم به آینده دختری ست که فرزند فاطمه است و مادرش را کشتند چون نمی توانسته تحمل کند مردش! به کودکش تجاوز کند …من هم نمی توانم تحمل کنم ، نمی توانم ، مرا اعدام نمی کنید؟ بی سر و صدا؟ یا میان عده ای که آنها را اوباش و اراذل می خوانید ، یا شاید هم هرزه ، فرقی نمی کند، مهم اینست که آنها را اعدام می کنید.. مهم این است که فاطمه دیگر نیست ، مهم دختر فاطمه است…مهم نه شمایید ، نه من که اینجا شعار می دهم “بیایید برای روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان ، کاری کنیم” !… نه ، من نمی خوام برای روز خشونت علیه زنان کاری کنم ، من می خوام …من نمی دونم چی می خوام! نباید می کشتنش ، قاتلها.

دارم بالا می یارم ، کاش بالا می اومد و تموم می شد، اما نه تمام نمی شه…چرا نیستی اینجا؟ چرا این آدمها اینقدر غریبه اند…من تو می خوام…من اون روزها می خوام…من دلخوشی می خوام ، نه ، دلخوشی زیادمه ، تو هم زیاده حتمآ…بذار سکوت کنم؟…همش سکوت کنم ، هی تو بگی چه خبر ؟ من یه سری حرف تکراری تحویلت بدم ، یا اونم ندم…

بچه ها توی زندانند …مهدیه ، صادق ، مجید ، سعید…امیدوارم خیلی زیاد اذیتشون نکنن…کاش بودم ، اگه بودم چی کار می کردم؟نمی دونم…اعتصاب غذا؟ من می ترسم…نباید می اومدم؟…شیما میگه: عسل کاش این روزها بودی .!! کاش تو بودی این روزها ، کاش بودید …کاش تو زندان نبودید بچه ها ، من می ترسم ، از اعتصاب غذا می ترسم..مهدیه یادته همیشه برای اعتصاب غذا چی می گفتی؟ یادته نقشه می کشیدیم که هوس غذا نکنیم؟؟ای داد بر من….

نمی تونم ادامه بدم به این نوشته ، مانیتور را نمی تونم ببینم. فقط معذرت می خوام که این روزها اگه پی ام می دید و من جواب درست نمی دهم ،جواب ایمیل های جدی نمی دم ، نیستم توی این دنیا ….

پ.ن 1: مطلب رشید ، همه حرفهایم هست ، و نه کمتر. بعد از مدتها مطلبی خوندم که حرفم بود کاملآ.

http://ranjolezat.blogfa.com/post-6.aspx

پ.ن 2: بیانیه کمیته گزارشگران حقوق بشر در اعتراض به بازداشت 4 دانشجوی علامه

http://www.iranhumanrights.org/farsi/studentdetainees112608.html

http://www.autnews.us/archives/1387,09,00014268

پ.ن 3:  برای بچه های دربند :    http://sadeghshojaii.blogspot.com/

(10) دیدگاه

این روزها

1. بازداشت چهار نفر از دانشجویان محروم از تحصیل علامه ، به دلیل اینکه نسبت به رفتار ناعادلانه دانشگاه و ریاستش اعتراض داشتند. مهدیه گلرو ، صادق شجاعی ، مجید درّی و سعید فیض الله زاده اسامی این دانشجویان بازداشت شده است که آنها را پس از 3 روز تحصن مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه علامه برای حق تحصیل ، بازداشت کردند . از امروز صبح(سه شنبه) تا کنون اطلاعی از وضعیت این دانشجویان نیست ( برای در جریان بودن اخبار و وضعیت این دانشجویان بازداشت شده به آدرس روبرو مراجعه کنید: http://sadeghshojaii.blogspot.com/ )

کاری نمی توانم بکنم جز اینکه شعار بدهم ، آزادشان کنید.

2. فاطمه پژوه در آستانه اعدام است. مادری که شوهر صیغه ای اش را کشت ، چون او را درحال تجاوز به دختر 14 ساله اش دید . حالا مانند تمام نادادگاه های دیگر جمهوری اسلامی ، فاطمه مجرم است و مجازاتش اعدام است . چگونه می توان تا قبل از 4 شنبه کاری کرد تا او را نکشند؟

فاطمه پژوه ، تا به حال چند بار در آستانه اعدام قرار کرفته است،سالیان است که او گرفتار بی شرفی مردی است که از قضا شوهرش بوده است . تغییر برای برابری را بخوانید و می توانید دلی سیر گریه کنید …نه ،بهتر است به جای اشک، خشمگین شوید

http://www.4equality.info/spip.php?article3200

3.

هر نیمه شب بجای درد و دل کردن ، فاتحه می خوانم برای بودنم…

(3) دیدگاه

شیرینی خلاف

 

یاور من !

در زوال ساده مغزم

به دیدنم بیا

نمی توانم مغزم را تمدید کنم

عکس دیدنت که همیشه ادامه دارد ،

به تعداد نفس های گرمت

حتی وقتی از صورت من دور است

 

رفیق من!

مهم نیست اگر بی آبرویی شود

من از راست روی ها بیزارم

مسیر راست بیراهه ایست که مرا به حماقت می کشاند

خیالت راحت

همیشه بی آبرو می مانم

که این جهان هیچ آبرویی برای چشمان همیشه خیسم

لبهای آویزانم

و سنگینی سینه ام

باقی نذاشته

بیا با هم بی آبرویی کنیم

خلاف شرع کنیم

بیا با هم ناموس را تکه تکه کنیم

 

همدم من!

گوش کن صدایم را، بیا

سیگار بگردانیم ، سیگاری بگردانیم

به سلامتی هم لیوان بچرخانیم

با خیال همآغوشی ، همخوابگی کنیم

من با صدایت به لحظه آخرمی رسم


بیا شیرین ترین طعم ها را در گناه بپوشانیم

و برهنه شویم


پ.ن : سرپیچ

این شماره سرپیچ را می توانید صفحه آرایی شده دانلود کنید ، توصیه می کنم

(8) دیدگاه

سرپیچ ؛ پیش شماره 4

سرپیچ ، پیش شماره 4 ، منتشر شد: از جلو ، نظام!

برای دانلود نسخه صفحه آرایی شده اش به این لینک بروید.

این شماره با محوریت موضوع “مدرسه و آموزش” منتشر شده است.

پ.ن 1: با خواندن مطالب این شماره سرپیچ منقلب شدم ، شاید که دلم برایشان تنگ شده ، شاید دلم برای سرپیچ چاپی تنگ شده ، شاید که….

پ. ن 2 :

باران می بارد

صورتم خیس می شود

(3) دیدگاه

اوباما

t1homeobamasupportersgi      rp98161

اوباما برد . دموكرات ها بردند. بسيار حس خوبيه  اولين رئيس جمهور آفريقايي-آمريكايي ايالات متحده  را ديدن . فردي كه به جاي بوش مي آيد. خوشبينم

خبر در بي بي سي فارسي:

http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2006/11/061108_an-us-election-update.shtml

۱ دیدگاه

در خواب می نویسم

این روزها به اندازه شبهایش سرد است…

پتویم را دورم پیچیدم نه برای گرمایش، فقط دلخوشی ست، و سرمای امشب را ها می کنم ، عمیق…بغلم بوی آرزو می دهد.

فردا روزی نو ، و من همان کهنه ی محو.

چقدر نفس کشیدن در این تمیزی بدون دود اضطراب آور است.. به دیدن کلاغهایشان در هوای تمیز فکر نمی کنم ، به نشانه های آینده وحشی نگاه هم نمی کنم ، این کلماتند که در گوشم خنجر می زنند ، و سکوتی که از بی تفاوتی خبر می دهد ، و من می خوابم.

خودم را به خواب می زنم ، نه اشک می بینم ، نه لرزش می فهمم ، نه صدای پتک در گوش می شنوم ، نه درد می آید ، همه ی نه های خواستنی را در این خواب نمایشی تجربه می کنم.

به سکوت راضیم ، به گلایه ، به کلمات شدید ، به اضطراب اطراف…فقط نزدیک بیا.

یک نظر بنویسید

تو

1.

عاقل بودم

چشمانت را دیدم

بالغ شدم

2.

امروز گذشت

فردا بمان

3.

سر به سرت می گذارم

سراسیمه منتظرم

4.

می دوی

شیرجه می زنم رویت

5.

به سوژه می خندم

تو تنم می لرزم

۱ دیدگاه

روزی به نام”تجمع 8 آبان”

پارسال در چنین روزی دانشگاه علامه و رهبرانش فرو ریختند . بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه زیر مشت و لگد اعتراض دانشجویانش که حق تحصیل و آموزش که از حقوق ابتدایی و اصلی بشر است از آنها سلب شده بود ، خرد شد . شیشه ها شکست ، در ورودی دانشکده علوم اجتماعی ،عین ذوب شده ها به گوشه ای مچاله شد ، سیدی و شریعتی که تا بحال زور و فحش و دیکتاتوری به دانشجویان هدیه داده بودند، دیدند که اعمال حاوی زور و قدرت کذب و بی اخلاقی هایشان بی نتیجه نماند و برایشان عکس العمل به ارمغان آورد ؛ اگرچه نوع برخورد دانشجویان با آنها بسیار منطقی و مؤدبانه بود و اینست تفاوت دانشجویان با عده ای منت کش حکومت که شایسته شان بود اگر می خواهند رئیس باشند به جای ریاست بر دانشگاه علامه رئیس زورخانه ها می شدند ، البته اگر که در ایران آدم ها سر جایشان بودند . دهقان ، معاون رئیس حراست دانشگاه همانند کودکی که والدینش در صدد عقده ای کردن او بودند در دلش پر از عقده و کینه بود ، اما او هیچگاه مانند هیچ کودکی نبود ، او خودش پیر چماق داران بود . به کار بردن کلمه حماسه را نمی پسندم ، پس 8 آبان ، مبارزه و شجاعت دانشجویان ، همکاری و کنار هم قرار گرفتن دانشجویان دانشگاه های مختلف برای هدفی مشترک ، کنار هم بودن تمام ایدئولوژی ها ، حمایت دانشجویانی که تا بحال در هیچ تجمع و فعالیتی نبودند ، حمایت اساتید ، بازداشت مازیار و چند تن دیگر از دوستان به بهانه این تجمع ، حتی برخورد سنگین دانشگاه و کمیته انظباطی با شرکت کنندگان این تجمع ، همه نشاندهنده عظمت و اهمیت تجمع 8 آبان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی است ؛ همه اینها  در تاریخ جنبش دانشجویی ایران ثبت خواهد شد. بسیاری از دوستان چند ترم تعلیق خوردند و چند تن دیگر حکم های دیگر گرفتند ، عده ای به بهانه این تعلیق ، سنواتشان یا به دلایل مثلآ آموزشی دیگر اخراج شدند ، می دانم که کسی پشیمان نیست که مقابل مسئولین این دانشگاه و روند ناامید کننده اش ایستاده بوده. شاید که شریعتی ، سیدی ، دهقان ، و دیگر افراد حراستی و کمیته انظباطی علامه سر جایش باشند اما آنها فهمیدند که همواره اعتراض علیه زور ، رفتارها و محدودیتها وجود دارد . اگر باز هم دانشجویان را از تحصیل محروم کنند عده ای دیگر می آیند  و برای رسیدن به خواسته هایشان ، تلاش می کنند ، این است خاصیت جنبش دانشجویی ، که فعالینش عوض می شوند اما جنبش پابرجاست ، با وجود عده ای که شاید جدید به دانشگاه وارد شده اند و پر انرژی و پر آرزو و همانند گذشتگانشان شجاع و مصمم هستند .  برای دانشگاه چه ماند ؟! ترس و دلهره همیشگی از تکرار چنین تجمعاتی ، بی آبرویی و رسوایی ، ثبت بیشتر نقض حقوق دانشجویان در کارنامه کاریشان و ….

یاد 8 آبان همیشه زنده خواهد بود

پ.ن: ولم کنید ،اصلآ با بوته ی تمشک می خوابم و از رو نمی روم…

(4) دیدگاه

ادامه زندگی

زندگی ادامه داره ، چه من نوعی ایران باشم یا نباشم ،  یا چه من نوعی زنده باشم یا نباشم ، اما ما که همگی محکوم به زندگی هستیم پس بهتره که تلاش کنیم این زندگی خوب و مفید بگذره ، و رضایت از خویشتن ایجاد بشه (که این قضیه خیلی نسبیه) ، در مورد من که از خودم راضی نیستم و هیچ وقت نبودم ، این به دلیل پرتوقع بودنم هم نیست بلکه به این دلیله که خوب زندگی نکردم و استفاده در راه اهدافم نکردم ، وقتی به این یک سال و نیمی که تعلیق بودم نگاه می کنم دنبال یه کارنامه قابل قبولم از خودم ، دنبال اینکه حدأقل از وقتم خوب استفاده کرده باشم اما نکردم ، به هیچ وجه استفاده مفید نکردم، نه ، نمی خوام اومدنم به اینجا توجیه بشه ، هنوز زوده که بگم اشتباه بوده اومدنم یا درست اما می دونم که بعد از اتمام درسم ، تجربه های جدیدی به دست آوردم ، تجربه زندگی در یک کشور مصرف گرا با همان عقاید قبلی ، علاوه بر تجربه ، اینجا سبک زندگیم عوض شده ، درواقع آدمهای دوست داشتنی برایم  اینجا نیستند و می خوام این دوران را تنها و بدون تعلق به دوستی اینجا بگذرونم ، مسلمآ نمی تونم خواستار یه زندگی آرام باشم ، دغدغه های همیشگی هستند ، دوستان همیشگی و فکرشان ، فقر ، نابرابری ، بی عدالتی و  … در دنیا وجود داره پس نمی شه به آرامی زندگی کرد اما میشه ظاهرآ در یک محیط آرام زندگی کنم ، و سعی کنم از این تنهایی و سکوت برای مطالعه بهتر و منسجم استفاده کنم ، شاید کمی بشه فرصت های از دست رفته را جبران کرد ، فقط کمی ….

می دانم که من هیچ فکر ، هدف ، آرمان ، دغدغه، اعتقاد و تمام این کلمات هم معنی را ترک نکردم ، هیچ چیز برای من تغییر نکرده است ، فقط مکان زندگی من دور شده ، خیلی دورتر ، تغییر کرده ، و من همانم که بودم….

کاش می توانستم به قطعیت بگویم تصمیم درست یا غلطی بوده است اما اینقدر دقیق گفتن غیر ممکن است…

رفقای همفکرم  برای همه دردهای مشترک ، همه خاطرات ، همه عقاید و خواسته های جمعی ، برای همه شما ، برای گریه های دسته جمعی ، دلهره های جمعی ، تصمیمات جمعی ، برای همه زندگی مشترک و جمعی که در این مدت با هم تجربه کردیم دلتنگم و تلاش می کنم در راستای دغدغه های مشترکمان حتی اگر این تلاش برای مدتی فقط در مطالعه خلاصه شود ، اما تلاش می کنم و احترام می گذارم برای تمام دردهایی که داشتیم و داریم…

دوستان دانشگاه علامه ، دلتنگ همه شما خواهم بود و همواره شجاعت و پایداری و انسانیت شما را ارج می نهم ، تنها دستاوردی که دانشگاه علامه برایم داشته پیدا کردن و شناختن شما بوده است….

دوستان قدیمی و همکاران قدیمی من در مؤسسه پژوهشی کودکان ، شیرین ترین و بهترین خاطرات را با شما تجربه کرده ام ، و چه احساس خوبی ست که بدانم دوستانی دارم که در همه مواقع دوستیشان را ثابت کرده اند، دلم برای شما ، خاطراتمان و آن روزها تنگ می شود….

دوستان خوبم در جنبش زنان که بسیار از شما آموخته ام ، کسانی که مرا آشنا کردید و برای بسیاری از دغدغه های فکریم مسیر و روش مناسبی پیدا کردید ، همیشه و با هر قدم در زندگیم بخشی از آن را مدیون وجود و آشنایی با شما می دانم ، و شجاعت ،پایداری در هدف و مسیر انسانی که در پیش دارید را احترام می گذارم و با شما همراه و همکار خواهم بود و می دانم که چه قدر باید دغدغه های انسانی و بزرگی داشته باشید که با وجود تمام فشار ها باز هم ادامه می دهید ، مانند قبل و به همان جدیت ، با شما می مانم…..

دوستان لیبرال ، ملی مذهبی که همواره با هم اختلاف فکری زیادی داشتیم و گاهی بحثهای جدی بینمان بوده ، جدیت در افکار و عقایدتان گاهآ برایم قابل تحسین بوده و هرگاه در سیاست و حوزه های مربوطش حرکتی اخلاقی از شما می دیدم که انسانیت را برایم آشکار می کرد ، باز ثابت می شد که اول انسان بودن مهم است و سپس مسایل دیگر ؛ می دانم که دلم برای شما ، خاطراتمان ، بحث هایمان ، و کنایه هایی که برای هم بکار می بردیم تنگ خواهد شد ….

دوستان قدیمیم ، کسانی که همیشه همراهم بودند، کنارم بودند و از من حمایت کردند هرچند گاهی برایشان دوست خوبی نبودم ، آنهایی که در شرایط سخت زندگی بودنشان دلیلی برای بودنم بود و حمایتشان انگیزه ای قوی برای مقاومت و ادامه زندگی ، آنها که زندگی را با هم آموختیم ، خندیدن و گریستن و تمام فعلها را با هم تجربه کردیم ، دلم  خیلی برایشان تنگ می شود ، آنها که سیاست ، عقاید مشترک ، و …. دلیل یا انگیزه دوستیمان نیوده ، آنهایی که خارج از چارچوبهای تعریف شده برایم دوستی کردند و شاید در حقشان کوتاهی کردم اما ماندند همانند قبل ، ندیدنتان را تاب می آورم و خاطره هایمان را مرور می کنم…

برای دوستان این دنیای مجازی ، آنها که دوستان ندیده من هستند یا آنها که در این دنیای مجازی با هم در ارتباط بودیم ، بحث کردیم ، درد و دل کردیم ، خندیدیم و …. قول می دهم که فراموششان نکنم و به این رابطه های دوست داشتنیم با آنها ادامه دهم…

و برای تو که مانند همیشه زبانم بند می آید در وصف دلتنگیم گفتن…..

پ.ن1عشا ، از کمپین کالیفرنیا را به طرز عجیبی بازداشت کرده اند و در بند 209 اسیر است ،  برخورد با فعالین حوزه های مختلف،بخصوص فعالین حوزه زنان ، ادامه دارد …بازداشت به جرم برابری خواهی برای مسئولین امری عادی و آن را از حقوق خود می دانند ، بازداشت دوستانمان فراموش نشده و نخواهد شد ، حکم های سنگینی که برایشان صادر شده هنوز سر را به درد می آورد ، و حالا یک بازداشت جدید ، بیایید تلاش کنیم برایمان عادی نشود..به امید آزادی عشا

پ.ن2: مطلب سلیمان را بخوانید و دردتان بیاید…

پ.ن 3 :

ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری،

چه بی تابانه تو را می خواهم….

پ.ن 4:

لطفآ

از گیوتین استفاده نکنید

من

دلم برای بشریت می سوخت

فقط

معماری هیروشیما را دوست نداشتم

(داوود مرندی)

(9) دیدگاه

مرگ بر شما

به این سادگی آدمها می روند و می آیند ،  رفتن و آمدن باز هم قابل تحمل است ، رفتن و نیامدن بر دلم تیر می زند . رفتن و رفتن و رفتن ، با خواست و خوشی و خوبی. این است ایده آل بودن ، اما مرگ بر شما که رفتن ها را اجباری و برنگشتن ها را دردناک می کنید ، آری ، مرگ بر شما که انسان ها را مجبور می کنید به انتخاب گونه ای از زندگی که مطلوب که هیچ حتی شاید قابل تحمل نباشد ، و این ادعای عبثی ست که انتخاب وجود داشته؛ قرار گرفتن در شرایطی که مجبور به انتخاب روشی از این زندگی سگی باشی هیچ فرقی با زور و جبر و … ندارد . شرایط زندگی ، شامل تمام جنبه های این زندگی ست  ، مسائل روانی , شخصی , اجتماعی , سیاسی و…..

شما نمی توانید بدانید من چه می گویم . اما این روزها ما این ها را از تمام نقطه های بدن هایمان ، از نگاه هم ، از سردی دستان هم درک می کنیم و رنجش را تجربه می کنیم

پس مرگ بر شما که با مردنتان همه ما راحت می شویم ، شاید که این مصیبت ها را تاب بیاوریم اما اشک ها ، غصه ها ، سرما ها ، دلهره ها ، یأس و افسردگی یارانمان را نمی توان از کنارش گذشت و فریاد مرگ بر شما نزد..

پ.ن: همه دلتنگ  بسته بسته بهمن کوچکیم ، دلتنگ پک عمیق از سیاست و  قهوه ترک…

(8) دیدگاه

چپ آمریکایی و سیاست های رسانه ای

دموکراسی آمریکایی به مشکل بزرگی دچار است. بدبینی و بی اعتمادی در نظام سیاسی که با محدودیت اجباری تا اندازه ای تشدید شده، در سالهای اخیر بیش ازپیش رشد كرده است. برای این دلایل زیادی در دست است ولی [فقط] برخی از آنها به اندازه موقعیت رسانه مهم هستند. بسیاری از آمریکاییها، خصوصا چپها، میدانند که پس از نسل «همهباهم و اتحاد»، رسانه آمریكایی در تسلط کمتر از 20كمپانی است و تعدادی غولهای همسان، هماهنگ و همفکر(*)، حاكمیت وضع را بهدست گرفتند. این كمپانیها از قدرت بازاریابیشان استفاده کردند تا خودشان و كمپانیهای همکارشان پیشرفت کنند. آنها بسیاری از جنبههای فرهنگ را تجاری کردند. همانطور که همه میدانند، نظریه دموکراسی سیاسی، که نظام رسانه را بهسختی دربرگرفته، است فقط برای wall street و madison avenue دركشدنی است و این قضیه خطرناک است.

دموکراسی سالم، به قشر تحصیلکردگان و آگاهان بستگی دارد. اما اقلیت پولدار و قدرتمند که مهمترین تصمیمات رسانه را میگیرند، درستی این قضیه را خدشهدار ساختهاند. نظام ایشان(این اقلیت)، نظامی است که مباحث سیاسی در آن بهطور شفاف اشاره میشود و وسط میآید تا بحثهای اصلی را محدود کند به این ترتیب، عامه مردم، ابزار لازم برای شریکشدن، بهعنوان «هموطن آگاه»، را از دست میدهند. علاوه بر این، نظام رسانه، نهتنها نیازهای ایدئولوژیک جامعه تجاری را تأمین میکند بلکه خود بخش بزرگی از اقتصاد است.

انتظار میرود دربین آنهایی که قدرت صنعتی متمرکز و تجارت بیحدوحصر را دستاندازی در راه دموکراسی می دانند. ، تمام توجه به راههای روبهپسرفتن باشد. تا نسلها، دراختیارداشتن و ساماندهی رسانه، قطعا برای چپها مبحث تابویی است.

با این حرفها، تصور تغییر پایدار كیفی در نظام رسانه در آمریکا به سوی بهبودیافتن سخت است. بدون اصلاحات، چشمانداز بهبود کیفیت دموکراسی آمریکا، مبهم بهنظر میرسد. برای چپهای آمریکا اجباری است كه، بهسازی رسانه در دستورکارشان باشد. تا بعد از جنگ جهانی دوم، دغدغه اصلاح رسانه کمتر اهمیت داشت؛ چون کارگرها و چپها به اهمیت ارتباط اعضا و حامیانشان پی برده بودند، در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20، هر اتحادیه کارگری و گروه سیاسی، نشریه مخصوص خودش را داشت. برخی از اتحادیه های موفق و فعال و حزب های سیاسی، خروجی رسانهای وسیعی داشتند. در اوایل سال 1900، اعضای حزب سوسیالیست و حامیان آنها، 325 روزنامه و مجله روزانه، هفتگی و ماهنامه به زبان انگلیسی و زبانهای خارجی انتشار دادند. امتیاز بسیاری از اینها را بهطور خصوصی داشتند یا منتشرکنندهاش یکیاچندتا از 5هزار حزب سوسیالیست منطقهای بودند. آنها بیش از دو میلیون مشترک روزنامه را جذب کردند. بههمینترتیب از اواخر قرن 19، هر سازمان کارگری، روزنامه اختصاصیاش را داشت. در اواخر دهه 30، وقتی کنگره سازمانهای صنعتی ( CIO) سازماندهی شد، این سازمان برای اعضایاش توضیح داد که جنبش کارگری نمیتواند موفق باشد، اگر كه؛ رسانه در انحصار سرمایه باشد و پدیدآوردن كاروخدمات عمومی در امر رسانه خدمات به یك دارایی بزرگ بدل شود. پس فدراسیون كارگری آمریكایی شورای كار شیکاگو كه ایستگاه رادیو محلی را بهعنوان اولین گام آگاهی برای ارتقای شبکه طرفداران طبقه کارگر تأسیس کرده بود، محافظهكارتر شد. تمامی اینها بخشی از تلاش گسترده در این دوران، برای برپایی فرهنگ عمومی میانهرو بود. اما این با مخالفت همبسته در دهه 30 برافتاد و آخرین ضربه با شروع جنگ سرد در اواخر دهه 40 رخ داد.

بهطور کلی، کاهش علاقه چپها در پیشبردن رسانه مستقل خودشان، توانست به قطع هماهنگی کارگران همسوی بعد از جنگ، و زوال چپهای بافکر و روشن، بهعنوان نتیجه آنتیکمونیسم جنگ سرد، اثر بگذارد. روند طیشده در این سالها، از تغییر روزنامهنگاری ایدئولوژیک تا افزایش سیاست محافظهکارانه و حرفهایهای بی طرف یا حرفهایگرایی عینی، به این كمك كرد كه تحولی برای گسترش تقاضا و درآمد آگهی روزنامهها، مجلات، و بعدها تلویزیون شكل بگیرد. پس کارگران و چپها، همانند مخالفان ایدئولوژیكشان، بر آن شدند كه در عرصه رسانه بهچشم همان ساختار ارتباط عمومی بنگرند. بنابراین، آنها قربانی این باور شدند که رسانه مهم نیست، بلکه «عمل حقیقی» برای تغییر اجتماعی در سازماندهی و فعالیت پیكارجویانه مهم است. توجه به جذابیت رسانه از داشتن وسایل ارتباطی که ممکن است اعضا و رهبران سازمانهای مترقی را برای سازماندهی پیشرفته، آموزش دهد، مهمتر شد.

بعد از پیشرفت رسانه در عرض 50سال، تشکیلات کارگری شروع به اصلاح رسانه علاقه نشان داد. رهبران کارگری امروزه از موانع بزرگی که رسانه ایدئولوژیک و بسته برای پیشرفت کارگران ایجاد میکند، بسیار آگاهاند. همایش سالانه AFL – CIO ، در سال 1997، شاید بزرگترین ملاقات سیاسی و پرتنش در تاریخ سازمانها بود، اما موضوع رسانه حتی مطرح نشد. از نظر john sweeng ، اولین حركت AFL – CIO به سوی فعالیت رسانهای، از یک ایده ناقص برای استفاده از یک شانس کوچک در تبلیغات تلویزیون و بهرهبردن از شرکتهای روابط عمومی، فراتر نبود. در عوض، اتحادیه مستقل کارگران ( UAW )، اخیرا در اتحادیه پخش رسانه، سرمایهگذاری زیادی کرده است، از جمله بهرهبرداری 100ایستگاه رادیویی چپ و همچنین انتشار هفتهنامه. UAW در كاری شبیه سال 1940، تلاش کرد در اقدامی شکستخورده، با فرستندههای رادیوهای بازرگانی ضدکارگری رویارو شد. گذشته از تلاش UAW ، هم در سطح ملی و محلی، موانع برساختن یک رسانه دموکراتیک یا هودار کارگر، بهعنوان موضوع غیرقابل بحث برای کارگران باقی ماند. وقتی کسی میبیند که کارگران و فعالان اجتماعی مترقی، بیش از 50سال را در رسانههای آمریکا چهگونه گذراندند، اهمیت ضروری اصلاح رسانه کمتر بهنظر میآید. در دهههای 30 و 40، تقریبآ تمام روزنامهها، با تیراژ متوسط تا بالا، حداقل یک کارمند تماموقت ویراستار یا گزارشگر داشتند. وقتی کارگران اعتصابی، UAW را بهعنوان اتحادیه بزرگ صنفی، در اواخر دهه 30، تأسیس کردند، این خبر، در صفحه اول اخبار بود. در واقع، پوشش اخبار اغلب با آنها همسو نبود اما عموم میدانستند چه اتفاقی افتاده است. اکنون در دهه 90، کمتر از 10کارمند گزارشگر روزانه در روزنامههای کل کشور باقی مانده است. از طرف دیگر، هزاران نویسنده شاغل وجود دارند که روزانه صفحات کشور را با داستانهایشان پر میکنند. بنابراین، در 1989، وقتی که بزرگترین اعتصاب در pittston ، Virginia ، برگزار شد، گزارش تصویری نشد. وقتی شماری از اتحادیههای آمریکا، در سال 1996، یک حزب سیاسی کارگری شکل دادند، این هم در رسانههای تجاری گزارش نشد.

پوشش اخبار کارگری، به داستانهایی درباره خشونتآمیزبودن اعتصابات یا ایجاد بار مسؤولیت برای مردم در ارتباطاتشان تنزل پیدا کرد. اگر کسی فقط رسانههای سرمایهداری را بخواند، تصمیمگیری درباره اینکه داشتن اتحادیههای کارگری بهطور کلی چه خوبیهایی دارد، سخت خواهد بود؛ این منظورم این نیست بگویم خصومت رسانه با کارگران، یک دام یا خط است كه در گسترهای فراگیر طراحی شده است. در 1997، اعتصاب اتحادیه Teamster علیه UPS ، حمله جناح راست به کارگران را درپی داشت، اما حمایت قابل توجه عامه از رهبران، موجب شد بعضی از رسانهها بیطرفانه درگیر شوند، با اینکه حقیقت این بود که همراهی رسانه با اتحادیه بسیار دور از ذهن بود.

اگرچه، نظریه سازماندهی برای اصلاح ساختار رسانه، رد شد یا با مخالفت کامل چپهای دموکراتیک در آمریکا مواجه شد؛ دو تا از سه حزب مترقی، حزب کارگری و حزب جدید، از اشارهکردن به رسانه در پلتفرم اصلیشان پرهیز كردند. bernie sanders دریافت که «این موضوع کاملا برای دموکراسی واجب است و این را تنها چپها می توانند راهبری كنند. حزب سبز ، حزب کارگری و حزب جدید، به اندازه و به خوبی دموکراتهای ترقیخواه باید در سرتاپای این موضوع درگیر باشند». همچنین او تأسف خورد و گفت: «برای بیشتر چپها، این حتی در دستوركار هم نیست». sanders ، موفقترین سیاستمدار سوسیالیست آمریکایی در این نیمقرن، در مورد اهمیت اصلاح رسانه میگوید: «چالش عصر ما، ساختن رسانهای با توجه به دموکراسی است».

تا حد زیادی، نبود آگاهی رسانه ای، قدرت شرکتهای رسانهای یكجانبه آمریکا را برای کنترل و تسلط نه فقط در بحث اصلی، بلکه در بحث چپ هم، بازمینمایاند. رسانه شركتی، میتواند قدرتمندترین مدعی در زنجیره سرمایهداری باشد. آنها، آنچه را که عامه درباره روند سیاسی در آمریكا می بینند و می خوانند، کنترل میکنند. بحث انتقادی درباره ساختار رسانه، آخرین چیزی است که آنها میخواهند در آن نظر عامه هم لحاظ شود. آنها ترجیح میدهند که تجزیهوتحلیل مالكیت رسانه و تبلیغات صفحههای تجاری و مطبوعات صنفی، جایی که چنین سؤالاتی با دیدگاه صرفا سرمایهگذارانه پوشیده میماند، فراموش شود. در این شرایط، این غیرمنتظره نیست که حتی کارشناسان چپ صنف رسانه، بهندرت بهشكل منظم برای تغییر نظام بحث کنند خیلی از چشماندازها، دستنایافتنی بهنظر میآید.

اما بیعلاقهگی چپها به رسانه، فقط از سر فراموشی یا ترساندن نیست. برخی از چپها، كارهای رسانهاش را تلفکردن وقت تلقی کردند. استدلال آنها بهندرت نتیجه افکاری موفق است و در سلسلهای از این عقیده که نظام رسانه اصلاحناپذیر است تا این عقیده که نظام رسانهای تجاری، اینقدرها هم بد یا متنفذ نیست، ردهبندی میشود. از این منظر، راه درست، بهسادگی توسعه رسانه مستقل چپهای است، در عوض تلاشهای منظم خاص برای جایی دیگر. چالش اصلاح رسانه، بهمثابه عرصه متعارف لیبرالها به كناری نهاده شده است، و تكنگاههایی از منظر یا چارچوب سیاسی محدودی از آن دفاع میكند. از این دیدگاه، پیكار راستین با طبقه حاكم، باید جای دیگری باشد. این رویكرد بر در دو نکته اصلیاش محق است. اولا ، اصلاح رسانه، جانشینی برای ساختن یک چپ دموکراتیک نیست. اما انتخاب بین این یا آن نیست. در واقع، همه رسانههای برجسته چپ، از جادادن نقد در یك ردهبندی گسترده از فعالیت سیاسی انتقاد میكنند ثانیا، این درست که استدلال کنیم، اگر یک چپ متحد یا جنبش کارگری وجود داشت، رسانه خودش را داشت و ما كمتر دلیلی داشتیم برای نگرانی درباب اینكه نظام رسانهای شركتی چهگونه عمل میكند؛ اما مسأله برجاست که چرا ما در 30سال گذشته، در ایالات متحد، حتی برای ساختن یک چپ خرد، ناتوان بودیم. نظام رسانهای شركتی، تنها دلیل برای شكست چپ یا یک یك جنبش کارگری قوی نیست، اما چنان تواناست كه قدرت سیاسی و ایدئولوژیك تجارت را تقویت میکند. «تجارت آزاد» سیاسی راست، بیشتر از چپ اهمیت رسانه را درك كرده است. درواقع، موفقیت منسبی راست در سالهای اخیر، چهبسا نتیجه توسعه رسانهایشان بوده و بر رسانه شركتی اثر داشته است. افراد و سازمانهای جناح راست، منابع برجستهای را به کمپینهایی اختصاص میدهند که رسانهها را برای حمایت از برنامههایشان اقتصادی و نیز اجتماعیشان زیر فشار میگذارند. بیلیونرهای راست، مقدمتا، رسانه سیاسی را برای تبلیغ سیاستهای موافق تجارت برنهادند و چارچوب بحث سیاسی را به سمت راست کشاندند. از دهه 70، راستها، با قدرت بسیار زیاد کار میکنند و موفقیت قابل توجهی در پروراندن ژورنالیسم راست، بهدست آوردهاند.

راست سیاسی، جنگی را علیه همه انواع رسانه غیرتجاری و غیرانتفاعی، هدایت و رهبری میکند و همچنین بهصورت خستگیناپذیری برای برپاداشتن سیستم پخش تلویزیونی و رادیو عمومی ملی، منطبق با حدود ایدئولوژیکی همنظرشان، مثلا رسانه تجاری تلاش میكنند.

چپ میتواند از رسانه بهعنوان ابزاری برای توضیح نظرش درباره جامعه دموکراتیک استفاده کند. بسیاری از افراد از هر طیف سیاسی، و بههمان اندازه مردم غیرسیاسی، با بمباران تجاری فرهنگ (بهخصوص فرهنگ کودکان) و افول روزنامهنگاری، دچار هراس شدهاند. چپ میتواند راهحلهای دموکراتیک را پیشنهاد دهد، اما کس دیگری نمیتواند. چپ همچنین می تواند از اصلاح رسانه، بهعنوان ابزاری بهره برد که مولفهخای مختلفاش را متحد میسازد: مثلآ محیطزیستگرایان، فمینیستها، مدافعان حقوق مدنی، فعالان کارگری، در کنار روزنامهنگاران، هنرمندان، آموزگاران، کتابفروشان و بسیاری دیگر که بهوسیله تجاریشدن زندگی عامه شکست خوردهاند. فراموش نکنیم که اگر چپ از اصلاح رسانه چشمبپوشد، بازی را به راست افراطی میسپارد، کسانی که تجزیهوتحلیلهای نادرستشان و راهحلهای ترسناکشان، آنها را بازیگر فعال و مناسبی نمیشناساند.

نبرد برای رسانه دموکراتیک:

بنابراین چپ برای تغییر سیستم رسانه تجاری «چه باید کند»؟ اولین و مهمترین همه آنها، اینكه باید اصلاح رسانه را در دستوركارش قرار دهد و برای گرفتن طرحهای پیشنهادی عمومی بكوشد. حقیقت این است که ارتباطات، باید از كنترل Wall street و Madison Avenue بیرون بیاید و در دست شهروندان، روزنامهنگاران و کسانی قرار گیرد که توجهشان فقط به دفاع از مشاركتهای پرمنفعت نیست.

از نیوزیلند و کانادا تا هند و برزیل، حزبهای منتخب چپ دموکراتیک، مصرانه، فروشكستن رسانه تجاری و برپایی رسانه غیرانتفاعی ریشهدار را بخش اصلی طرحشان قرار دادهاند.

این یک پیشرفت تازه و قابل توجهی در سال 1990 است. در سوئد، حزب چپ، که سرخوردگیشان از تغییر و انحراف سوسیالدموکراتها به راست بارز است، اصلاح رسانه را بنیاد برنامهاش قرار داده است. در 1998، حزب چپ، 12درصد آرا را در انتخابات به خود اختصاص داد؛ دو برابر دوره قبل. علاوه بر آن، در بسیاری از كشورها، نبرد سازمانهای رسانهای جدیدالتأسیس بر سر توسعه رسانه غیرتجاری و غیرانتفاعی است. در ایالات متحد هم، تلاشهای تازهای برای اصلاح رسانه در كار است، اما بعضیشان بهسختی درکشدنیاند و از کمبود نگاه دموکراتیک، رنج میبرند. برای مثال، روزنامهنگاری عمومی و مدنی، که بهطور وسیع برای بیاثرکردن حسگرایی در تلویزیون و رسانه وقف شده است. متأسفانه اما این جنبش با همه سردستههای رسانه تجاری هماهنگ عمل میکند؛ هماهنگ با کسانی که رسانه موجود را بهوجود آوردهاند. با این ادعا که آنها میخواهند به خواننده اخباری را بدهند که برای زندگیشان لازم است. طرفداران روزنامهنگاری عمومی، ممکن است کمکی باشند به فرآیند تبدیل روزنامه نگاری جدید به اخبار مصرفی غیر جدلی كه مباحثهای برنمیانگیزد. این اما منطق جامعه سیاستزدوده و تجاری است

چپها و كارگران باید از افزایش قدرت روزنامهنگارها دفاع کنند، که در رسانه تجاری تنها با تأسیس اتحادیههای قوی ترقیخواه بهدست میآید. اتحادیههای کارکنان رسانه، به حمایت نیاز دارند. حمله ناگهانی به اتحادیههای روزنامهنگاران در ایالات متحد، دلیل مهمی برای کاهش کیفیت روزنامهنگاری است. اتحادیههای روزنامهنگاران و کارمندان روزنامه، باید برای نظارت و کنترل بیشتر بر نشر و كل فرآیند، تا جایی که ممکن است مذاکره و تلاش کنند. ما نیاز داریم که برای از بین بردن تسلط سرمایه بر روزنامهنگاری و فرهنگ، تلاش کنیم؛ اما بدون جانشینکردن نظارت کشنده دیگری.

زمینه مهم دیگر، حرکت آگاهانه رسانهای است، که هدفاش، آگاه ساختن مردم و تبدیل آنها به کاربران شکاک، آگاه و فهمیده برای رسانه است. رسانه آگاه، از وقتی درگیر توضیح چگونگی کارکرد نظام رسانه شده است، پتانسیل قابل توجهی دارد؛ و مردم را راهنمایی میکند تا برای یک نظام بهتر، همکاری و مساعدت کنند. ولی این جنبش آگاهی رسانه، یک جناح نمایان بزرگ دارد که از رسانه ایدئولوژیک و تجاری و نیز تبلیغات، پول میگیرد. این نوع آگاهی رسانهای بهطور پیچیدهای به مسیری میرود که رسانه تجاری به سادگی «به مردم آنچه را میدهند که آنها می خواهند». همانند روزنامهنگاری عمومی، غیرجدلی است. اما این راه به دائمیشدن وضع موجود کمک میکند. آنها میگویند: «ما را برای کالا و جنس کثیفی که فراهم کردهایم، سرزنش نکنید>

**این متن ترجمه من در سرپیچ ، پیش شماره 3 ، انتشار یافته.

(2) دیدگاه

سرپیچ ، پیش شماره 3

سرپیچ به روز شد ، پیش شماره 3 ، مختص نقد صدای آمریکا(voa)  

این روزها همه ، شما چطور؟

www.sarpich.com

(3) دیدگاه

فرار کن

کسانی که در لالایی شبانه مادرانشان به رنج مادر می اندیشند چگونه می توانند با چشمان بسته به استقبال رؤیا روند؟ آنها که تا صبح بیدارند، دلبرکان غمگین نیستند؛ آنها می توانند افسردگانی باشند که بغض فروخورده آنها به خشم تبدیل شود. آنها که بیدارند سیاهی شب ها را قرقره کرده اند ، آنها شبانه به ملاقات هیچ دست چپ و راستی نمی روند ؛ آنها فقط برای سکوت، دستان خود را روی گوشهایشان گوشوار می کنند. آنها نمی خوابند ، می ترسند خواب باشند و باران ببارد ، نشوید غم هایشان را. لمس کرده اند که لحظه ها باز نمی گردد ، همانند خاطره ها ، همانند تاریخ.  آنها ختم خاطره ها را چندین بار تجربه کرده اند ، با عزاداری. آنها اگرچه از سنت بیزار باشند از اتمام سنت های چندین ساله شان در خود می لرزند. می فشارند جمجمه ی خود را در میان دو دستشان ، شب تا صبح ، صبح تا شب ، به امید آنکه فرجی در افکارشان حاصل شود. آنها نمی خوانند “قورباغه ات را قورت بده” ، آنها هیچ برای قورت دادن نمی خوانند ، آنها مدتها پیش تا معده و روده خود را تف کرده اند. می شناسم چندی از آنها را که زمزمه آرزوهای گذشته شان را می رویند. آنها نه نفرین می کنند نه دعا.  آنها پرش می کنند از روزگار و می دوند تا زنجیر کنند حال را. اما آینده آنهاست آنکه چون حیوانی نانجیب شیهه می کشد ، پا می کوبد و می خواهد رها شود ، از چنگال روزمرگی!

(5) دیدگاه

Older Posts »